فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ »
« 1 » در اين هنگام داود به برادرى كه به او ظلم شده بود گفت :
« لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ »
در اين هنگام يكى از آندو خنديد و گفت : قاضى بر عليه خود حكم كرد ( كه با اينكه اين همه زن دارد به همسر اوريا نيز طمع ورزيده است ) .
داود با شنيدن اين سخن خشمگين شد و گفت : گناه كردهاى و مرا نيز مسخره مىكنى . اگر بيش از اين سخن گويى دندانهايت را در دهانت خرد مىكنم .
در اين هنگام آن دو نفر از داود جدا شدند در حالى كه به يكديگر مىگفتند : اگر داود مىدانست كه چگونه حكم كرده است بىگمان بايد دندانهاى خود را خرد مىكرد . داود به خطايش پى برد و دريافت كه در داورىاش شتاب كرده است .
او چهل شبانهروز به عبادت پرداخت و آنقدر گريست كه از چشمانش خون جارى شد . پس از آن خداوند به او وحى فرمود كه اى داود ، اگر گرسنه اى تو را سير كنيم و اگر برهنهاى تو را بپوشانيم و اگر ترسانى تو را امان دهيم .
داود گفت : پروردگارا ، چگونه ترسان نباشم كه تو به عدالت حكم خواهى كرد ( و مرا عذاب خواهى نمود ) . آنگاه خداوند به او امر فرمود كه بر مزار اوريا حاضر شود و از او بخشش خواهد ، چرا كه تا اوريا ، او را نبخشد او بخشوده نخواهد شد .
هنگامى كه داود به سوى قبر اوريا مىرفت در ميانهء راه حزقيل پيامبر را ديد ولى حزقيل به خاطر گناهى كه داود مرتكب شده بود او را راه نداد .
سرانجام خداوند به حزقيل وحى فرمود كه داود را سرزنش مكن كه او جوياى توبه است . هنگامى كه داود بر فراز كوهى نزد حزقيل رفت از او پرسيد :
آيا تاكنون قصد كردهاى كه گناهى را انجام دهى و يا از عبادت بسيارت مغرور شدهاى ؟
هامش
( 1 ) . سوره ص / 23 .