حزقيل گفت : آرى ، ولى شتابان در شكاف اين كوه سر فرو برده و نوشته اى را كه بالاى سر جمجمهاى است خواندهام كه در آن نوشته است : « من اروى بن سلم » هستم كه هزار سال پادشاهى كردم و هزار شهر راآباد كردم و هزار كنيز داشتهام ولى سرانجام خاك بسترم را گرفت و سنگها تختم گرديدند و كرمها همنشينم شدند .
پس هركه مرا مىبيند فريفتهى دنيا نشود . » آنگاه داود بر مزار اوريا حاضر شد و هرچه او را صدا مىزد پاسخى نمىشنيد تا اينكه صدايى از قبر شنيد كه مىگفت : اى داود ، خوشى مرا تلخ كردى .
داود به خطايش اقرار كرد ولى اوريا او را نمىبخشيد . سرانجام خداوند به او فرمود : اگر داود را ببخشى مقام بهشتىات را به تو نشان خواهم داد . اوريا نيز داود را بخشيد . پس آنگاه بود كه هرروز وزير داود هنگامى كه همهء پيامبران را مىستود داود را نيز مدح و ثنا مىگفت . ولى او ماجراى داود و همسر اوريا را نيز بيان مىكرد و بخشش خدا را نيز يادآورى مىنمود و داود با شنيدن اين سخنان دلگير مىشد تا اينكه خداوند به داود دستور داد تا با همسر اوريا ازدواج كند و ديگر آن شايعهها از يادها رفت .
ثمرهء اين ازدواج سليمان بود
« فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ »
« 1 »
امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : داود به فرماندهان لشكرش نوشت كه نگذارند اوريا به صندوق موسى نزديك شود . آنان نيز چنين كردند و او پس از جنگ نزد همسرش بازگشت ولى پس از هشت روز از دنيا رفت . « 2 »
نگارنده گويد : اين روايت طولانى كه ذكر شد با روايات اهل سنت موافق است و شيعه براى رد آن دلايل بسيارى دارد و نيز مىتوان اين روايت را حمل بر تقيه نمود .
هامش
( 1 ) . سوره ص / 25 .
( 2 ) . تفسير قمى ج 2 ص 229 تا ص 234 .