اينكه سرانجام او را به مرگ تهديد كرد . موسي نيز از كاخ گريخت و به شهر ديگري رفت . او در آنجا دو مرد را ديد كه با يكديگر زدوخورد مىكنند ، يكي از آنها پيرو موسي بود و ديگري بر آيين فرعون بود . موسي به دفاع از همآيين خود پرداخت و آن مرد قبطى را كشت و گريخت . فردا همان شخص دوباره از موسي كمك خواست و هنگامي كه موسي مىخواست دشمن آن شخص را بزند ، آن مرد گفت : آيا مىخواهي مرا بكشي ؟ همانگونه كه آن شخص را ديروز كشتي ؟
موسي با شنيدن اين سخنان او را رها كرد و از آنجا گريخت .
« وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ ؛
« 1 » و مردي از آل فرعون كه ايمانش را پنهان مىداشت گفت » . هنگامي كه به فرعون خبر دادند كه موسي كسي را كشته است ، فرعون تصميم گرفت موسي را كيفر كند ، ولي خزانهدار فرعون كه به موسي ايمان داشت و ايمانش را پنهان مىداشت ، كسى را به سوي موسي فرستاد و او را از تصميم فرعون آگاه نمود
« إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ »
« 2 » موسي به پيشنهاد حزبيل ، به سوي مدين راهي شد و در بيرون آن شهردو كنيزك را ديد كه به انتظار ايستاده بودند تا از چاه آب برگيرند و در اطرافشان چند گوسفند به زمين نشسته بود ؛ موسي ديد كه چوپاناني كه آنجا گرد آمدهاند چنان زيادند كه آن دو دختر به نزديكي چاه نميروند .
آن دو دختر به موسي گفتند :
« حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ . »
« 3 » ما به چهارپايان خود آب نميدهيم تا اينكه چوپانان ، چهارپايان خود را از آبشخور بازگردانند و پدر ما پيري فرتوت است » .
موسي به سوي چاه رفت و سطلي از آب را براي گوسفندان آن دو دختر آورد . سپس به زير درختي رفت و گفت :
« رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ
هامش
( 1 ) . سوره غافر / 28 .
( 2 ) . سوره قصص / 20 .
( 3 ) . سوره قصص / 23 .