فصل دوم : موسى عليه السّلام از ولادت تا پيامبرى
در تفسير علي بن ابراهيم آمده است كه امام باقر عليه السّلام فرمودند : مادر موسى به دنيا آمدن فرزندش را از ديگران پنهان مىداشت ؛ زيرا فرعون به گروهي از زنان قطبي دستور داده بود كه هرنوزاد پسري كه به دنيا آمد او را آگاه سازند .
كار فرعون بدان جهت بود كه بني اسرائيل ميگفتند كه به زودي مردي به نام موسي بن عمران خواهد آمد و حكومت فرعون را از ميان خواهد برد .
فرعون چنان از اين سخن ترسيده بود كه دستور داد هرنوزاد پسري را كه به دنيا مىآيد بكشند . در همانروزها موسي به دنيا آمد
« وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي »
خداوند بر دل مادر موسي القاء نمود تا فرزندش را درون گهوارهاي پنهان كند و به رود نيل سپرد
« وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛
« 1 » و مترس و غم مخور كه ما برگرداننده او به سوي تو و گرداننده او از پيامبران هستيم . »
در آن روز فرعون با همسرش آسيه در كنار كاخ خويش در برابر رود نيل ايستاده بودند ، ناگهان شيء سياهرنگى را ديدند و ديري نگذشت كه گهوارهاي به كنار آب آمد ، فرعون گهواره را از آب گرفت و هنگامي كه در گهواره را گشود نوزاد پسري زيبا را ديد ؛ خداوند در همان دم مهر آن نوزاد را در دل فرعون و همسرش آسيه نهاد . فرعون مىخواست طفل را بكشد ولي آسيه گفت كه آن نوزاد را به فرزندي بپذيريم و برايش دايهاي بگيريم ؛ چرا كه آنها فرزندي نداشتند .
موسى از هيچ دايهاي شير نميخورد .
« وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ . »
هامش
( 1 ) . سوره قصص / 7 .