جمع مىباشد .
معناى كلمه اين است كه بلاى هر خردى و نابودى آن بيشتر اوقات در زير طمع است و تاريكى ( سايه ) آن مانند برق ابر نيست چون برق ابر ميان نفع و ضرر دور مىزند بلكه نفعش نزديكتر از زيان آن است ولى برق طمع زيان محض و هلاكت خالص است .
88 - من ابدى صفحته للحق ملك و من اعرض عن الحّق هلك .
امير مؤمنان ( ع ) فرمود : هر كه كرانهء رويش را بيابد حق را مالك شود ، و هر كه از حق روى بگرداند هلاك شود .
شارح گويد : ابداء ( وزن ) افعال از بد الامر است يعنى وقتى كه ظاهر شود و از باب سما يسمو مىباشد ، گفته مىشود بدا القوم يعنى به طرف بيابان خود بيرون شدند ، و باب آن عداست ، و صفحهء شيء طرف آن است .
معناى كلمه اين است كه - هر كس طرف و كرانه خود را براى حق ظاهر كند و بدان روى آورد و آن را بپذيرد جزو مالكان و حافظان نفس و دين و آبرو شود ، و هر كه از حق روى بگرداند و پهلوى خويش را دور كند جزو هلاك شوندگان به شمار آيد كه دين و آبرو را از دست دادهاند ، و در روز جزا و عرضه شدن اعمال پشيمان باشند .
89 - اذا املقتم فتاجروا للَّه بالصدقة .
امير مؤمنان ( ع ) فرمود : چون درويش شويد به وسيله صدقه دادن با خدا معامله كنيد . شارح گويد : املاق ( وزن ) افعال به معناى فقير شدن است و دور نيست كه از ملق به معناى دوستى و لطف باشد و همزه اش براى ( دلالت ) بر كثرت مىباشد چون درويشان نسبت به توانگران بسيار دوستى و محبّت و اظهار نرمى و ملاطفت مىكنند ، و جايز است كه از ملقه ( 1 ) به معناى تخته سنگ نرم كوه باشد ، چون باطنهاى درويشان از اندوه دنيا و دلبستگيهاى آن صاف است و ظاهر آنان پاك و نرم است و به آلودگيهاى دنيا و موانع آن آلوده نمىباشد ، در اين صورت همزهء ( املقتم ) براى صيرورت و تغيير يافتن است . معناى كلمه اين است كه - هر گاه از درويش شدن ترسيديد به وسيله صدقه دادن به تهيدستان با خدا معامله كنيد چون هر كس با خداى متعال معامله كند خدا به فضل و كرمش
هامش
( 1 ) در حاشيه آمده : » ظاهر اين است كه استعمال املاق به معناى افتقار ( تهيدستى ) بنا بر هر دو تقدير به روش كنايه است و از باب ذكر لازم و اراده كردن ملزوم مىباشد زيرا مهربانى و ملايمت و صفاى دل و نرمى چنان كه مشاهده مىشود لازمهء فقر است : از شارح « . و ملقه مفرد ملق و عبارت از صفحات نرم چسبيده به كوه مىباشد .