چيز از آن بهتر آزار زبان را قطع نمىكند .
و دور نيست گفته شود كه على ( ع ) اين سخن را هنگامى فرمود كه عمر تصميم گرفته بود زبان سايل را ببرّد ، كه پيامبر ( ص ) بدان امر فرموده بود و چون مقصود پيامبر ( از قطع زبان سايل ) بر عمر آشكار شد گفت : اگر على ( ع ) نبود عمر هلاك مىشد .
79 - الشرف بالفضل و الأدب لا بالاصل و النسب .
امير مؤمنان ( ع ) فرمود : سرورى به دانش و ادب است نه به اصل و نسب .
شارح گويد : يعنى شرافت آدمى و بلند شدن درجه اش در به دست آوردن آداب و فضيلتها و دانشها و طبيعتها و خوهاست نه به ارجمندى ريشه ها و قبيله ها ، چون روز قيامت به تو گفته مىشود : چه به دست آوردى و نمىگويند به كه منسوبى . شعر :
چو كنعان را طبيعت بى هنر بود
پيمبر زادگى قدرش نيفزود
( 1 ) .
80 - افقر الفقر الحمق
( 2 ) امير مؤمنان ( ع ) فرمود : درويشترين درويشها حماقت است . شارح گويد : يعنى هر گاه درويش و محتاج باشى و برايت درهم و دينارى نباشد و عقل باشد و از حماقت بدور باشى باكى نيست و بر آن تأسّف مخور زيرا حقيقت درويشى ، درويشى عقل است نه درويشى مال ، چه آن كه هر كس خالى از عقل باشد درويشترين مردم است اگر چه همهء دنيا نزد او جمع شده باشد ، چون به آن ( همه دنيا ) قناعت نمىكند ، و هر كه عقلش كامل باشد بى نيازترين مردم است ، اگر چه به خوراك روزش نيازمند باشد چون به سبب عقل به آنچه برايش قسمت و مقدر شده قانع است .
81 و 82 - اكرم الادب حسن الخلق ، و اكرم النّسب حسن الادب .
امير مؤمنان ( ع ) فرمود : بزرگوارانه ترين ادب خوشخويى ، و كريمترين تبار نيكويى ادب است .
هامش
( 1 ) شعر از سعدى است و آن را در باب هشتم گلستان ذكر كرده است و شعر بعدش اين است« هنر بنماى اگر دارى نه گوهر
گل از خار است و ابراهيم از آذر »
( 2 ) در حاشيه آمده است : « اين سخن بر حسب تركيب ظاهرش مشكل به نظر مىآيد چون درست نيست كه حمق و نادانى را به الفقر حمل كنيم ، و اضافه كردن افقر به فقر هم درست نمىباشد و اين مطلب روشن است ، مگر اين كه گفته شود كه افقر به معناى سختتر است به صورتى كه به وسيلهء قرينهء اضافه شدن به فقر ، آن را از معناى فقر تجريد كنيم در اين صورت اشكال به هر دو قسمش بر طرف مىگردد و تقدير و فرض سخن چنين مىشود : اشد الفقر فقر هو الحمق ، سختترين فقر ، فقرى است كه نادانى است از شارح » .