تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

برايش نقل كرده كه خود از شيوخى از خاندان خويش از بنى عمرو بن عوف شنيده است كه روز از نيمه گذشته بود كه عمر بن خطاب به مسجد قبا و به ميان آنان آمد . عمر به مسجد وارد شد و مردى را فرمود تا شاخهء خرمايى تر بياورد . آنگاه گفت : اينك به همين كار بر درگاه خداوند تقرب مىجويم . آن شاخه را برداشت و به وسيلهء آن غبار از ديوار سمت قبله مسجد برگرفت . سپس گفت : [ اى مسجد ] اگر تو در جايى بسيار دور دست هم بودى براى رسيدن به تو بر گُردهء شتران مىنواختيم . پس از آن نشست ، تا آن هنگام كه روزه‌داران روزه گشايند . او خود روزه بود و نوشيدنى خواست . مردم به برآوردن اين خواسته شتافتند و از اين ميان يكى بر ديگران پيشى گرفت و جامى عسل آورد . عمر چون آن را ديد شگفت زده شد و گفت : به به ! اين ديگر چيست ؟ گفت : عسل . عمر گفت : آن را بردار و برايم نوشيدنى بياور كه بازخواستى سبك‌تر داشته باشد . پس آن مرد آب آورد و عمر آب را نوشيد . 147 - غُندر بن محمد بن جعفر براى ما نقل كرد و گفت : سعيد بن ابىعروبه از قتاده برايمان نقل كرد و گفته است : چون آيهء « فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرينَ » « 1 » نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصار فرمود : اى اهل قبا ، خداوند براى شما پاكى و طهارت را به بهترين وجه ستوده است ؛ چه [ مى كنيد ] « 2 » ؟ گفتند : اثر غايط و بول را مىشوييم . « 3 » 148 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : حمّاد بن سلمه براى ما حديث كرد و گفت : پيرى از بنى نعمان كه او را مُجَمِّع مىناميدند گفت : آيهء « فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرينَ » دربارهء پدران من نازل شده است ، دربارهء بنى عمرو بن

هامش
( 1 ) . توبه / 108 : در آن مردانى هستند كه دوست دارند پاك باشند و خداوند پاكان را دوست دارد .
( 2 ) . در متن عربى كلمهء « يصفون » افتاده بوده و محققان متن عربى ابن شبه آن را به نقل از تفسير ابن كثير ( ج 2 ، ص 354 ) آورده‌اند .
( 3 ) . روايت مرسل است . طبرى در تفسير خود ( ج 11 ، ص 19 ) آن را با اختلافى اندك در الفاظ ، از بشر ، از يزيد ، از سعيد ، از قتاده نقل كرده است .