را از آنچه نبايد بكنند باز مىدارد . 103 - ابوايوب سليمان بن داوود براى ما نقل كرد و گفت : ابراهيم بن سعد ، از پدرش از جدش نقل كرد كه : عمر بن خطاب صداى مردى را در مسجد شنيد . او را گفت : آيا مىدانى كه اكنون كجايى ؟ آيا مىدانى اكنون كجايى ؟ - گويا عمر صداى بلند را خوش نمىداشت . 104 - هارون بن معروف براى ما نقل كرد و گفت : ابن وهب ما را حديث آورد و گفت : اسامه بن زيد ، از نافع از ابن عمر نقل كرد كه عمر بن خطاب چون نماز را به پايان مىبرد در مسجد اعلان مىداشت : هان ! از سر و صدا حذر كنيد . همچنين مىگفت : در قسمت بالاى مسجد « 1 » سر و صدا كنيد . 105 - عثمان بن عمر براى ما نقل كرد و گفت : مالك بن انس ، از ابونضر سالم نقل كرده است كه عمر جايى در كنار مسجد اختصاص داد كه آن را « بطيحاء » مىناميدند . آنگاه گفت : هر كس مىخواهد سر و صدا كند يا صداى خود را بلند كند و يا شعرى بخواند بدان جا رود . 106 - محمد بن يحيى براى ما نقل كرد و گفت : مالك از ابونضر ، از سام بن عبداللَّه همانند اين حديث را براى ما نقل كرده است . محمد بن يحيى مىافزايد : پس از عمر در توسعههاى مسجد ، اين قسمت ( بطيحاء ) در داخل مسجد قرار گرفت . 107 - موسى بن اسماعيل براى ما نقل كرد و گفت : حمّاد بن سلمه از محمد بن اسحاق از عاصم بن عمر بن قتاده نقل كرد كه عمر بن خطاب صداى گروهى از تاجران را شنيد كه در مسجد از دنيا و تجارت خود سخن مىگويند . پس گفت : اين مسجدها براى ياد خدا ساخته شده است . اگر از تجارت و دنيايتان سخن مىگوييد به بقيع برويد . 108 - محمد بن حُمَيد براى ما نقل كرد و گفت : عبداللَّه بن مبارك از معمر ، از عبدالكريم جزرى از سعيد بن مسيب نقل كرد كه گفته است : اگر حكومتى به من واگذار شده بود اجازه نمىدادم هيچ كس با ديگرى در مسجد مشاجره كند . 109 - حكم بن موسى براى ما نقل كرد و گفت : يحيى بن حمزه ، از نعمان از مكحول
تاريخ المدينة المنورة (تاريخ مدينه منوره) (فارسى) — صفحة 47
مساهمون: ابن شبة النميري
ص٤٧
هامش
( 1 ) . مقصود قسمتى جداگانه و بيرون از محدودهء اصلى مسجد است - م .