[ 3 ]
پرسشهاى عبد اللّه بن سلام
بسم اللّه الرحمن الرحيم
* از ابن عباس روايت شده است كه چون محمد صلّى اللّه عليه و آله برانگيخته شد ، بدان فرمان يافت كه مردم را به گواهى دادن به اينكه خدايى جز اللّه نيست و بىنياز است فراخواند . مردم هم به گرويدن شتافتند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همهء مردمان را هشدار داد . پس جبرئيل به او فرمود به اهل كتاب ، يعنى يهوديان و مسيحيان نيز نامه بنويسد . جبرئيل خود اين نامه را املا كرد . در آن روزگار سعد بن ابى وقاص كاتب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و به يهوديان خيبر چنين نوشت :
بسم اللّه الرحمن الرحيم . از محمد بن عبد اللّه امى به يهوديان خيبر . بارى ، زمين از آن خداوند است ؛ آن را به هركدام از بندگان خويش كه خواهد ارث دهد و فرجام از آن پرهيزگاران است . هيچ نيرو و توانى نيست مگر به خداوندى كه بلند مرتبه و بزرگ است .
آنگاه نامه را به نزد يهوديان خيبر روانه ساخت .
چون نامه به ايشان رسيد آن را نزد پيشواى خود كه او را عبد اللّه بن سلام مىگفتند بردند و گفتند : اين نامهء محمد خطاب به ما است . آن را برايمان بخوان .
عبد اللّه نامه را خواند و از مردم پرسيد : در اين نامه چه مىبينيد ؟
گفتند : در آن نشانىاى مىبينيم كه در تورات يافتهايم . پس اگر اين همان محمد باشد كه موسى و داوود و عيسى مژده دادهاند ، تورات را به كنار خواهد نهاد و آنچه را از اين پيش براى