[ 10 ]
[ برخى از سفارشهاى لقمان به پسر خويش ]
* از اوزاعى نقل شده است كه چون لقمان سرزمين خود را ترك گفت به آبادىاى در موصل رسيد كه آن را كومليس مىگفتند .
اوزاعى گويد : چون در آنجا تنگدست شد ، در اندوه نشست و هيچكس نداشت كه او را يارى رساند در را بست و پسر خويش را به درون آورد ، او را اندرز داد و چنين گفت :
پسرم ، دنيا دريايى ژرف است كه انسانهايى بسيار در آن تباه شدهاند . از عمل در آن توشه برگير و كشتىاى اختيار كن كه از خدا ترسى پر شده است . آنگاه بر امواج اين دريا سوار شو تا رهايى يا بى و من بيم دارم نتوانى رهايى يافت .
پسرم ، آن كشتى ايمان است ، لنگر آن كشتى توكل ، سكانش صبر و پاروهايش روزه ، نماز و زكات است .
پسرم ، هركس بدون كشتى به دريا درآيد غرق شود .
پسرم ، سخن كم گوى و خدا را در همه جا ياد كن ؛ چه ، او تو را هشدار داده ، بر حذر داشته ، بينايى بخشيده و آگاه ساخته است .
پسرم ، از مردم پند و عبرت گير ، پيش از آنكه مردم از تو پند گيرند .
پسرم ، از رخدادهاى كوچك پند گير ، پيش از آنكه رخدادهاى بزرگ بر تو درآيند .
پسرم ، به هنگام خشم ، خويشتندار باش تا هيزم جهنم نشوى .