تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
راوى گويد : پس نجاشى كاتب خود را خواست و به او گفت خراج را از جانب خود وى براى او پرداخت كند . سپس نام او را از دفتر خراج بيرون آورد و به كاتب فرمود براى سال بعد نيز همان مبلغ را پرداخت شده بنويسد . آن‌گاه از او پرسيد : آيا شادمان شدى ؟ گفت : آرى ، فدايت شوم . راوى گويد : پس فرمود او را ده هزار درهم ديگر نيز دهند . سپس از او پرسيد : آيا شادمان شدى ؟ گفت : آرى ، فدايت شوم . آن‌گاه فرمود او را مركبى و كنيزى و غلامى دهند . سپس فرمود يك عدل جامه هم به او دهند . او در همهء اين‌ها مىپرسيد : آيا شادمان شدى ، و هربار نيز كه آن مرد آرى مىگفت او را مىافزود تا آن‌كه اين كار را به كرانه رساند . آن‌گاه گفت : فرش خانه‌اى را هم كه به گاه سپردن نامهء مولايم به من در آن نشسته بودى با خود بردار و ببر و همهء نيازهاى خويش را نيز بردار . راوى گويد : آن مرد چنين كرد و از نزد نجاشى برون رفت . وى سپس به حضور امام صادق عليه السّلام رسيد و آنچه را رخ داده بود عينا با امام عليه السّلام در ميان نهاد و امام را با آنچه آن مرد كرده بود شادمان ساخت و بديشان گفت : اى پسر پيامبر خدا ، گويى آن مرد با آنچه با من كرده تو را شادمان ساخته است ! امام عليه السّلام فرمود : آرى ، به خدا سوگند كه خدا و پيامبرش را شادمان كرده است . « 1 »

[ پشتيبانى الهى ]

* ابراهيم بن اسحاق ، از عبد اللّه بن حماد ، از سدير ، از امام صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرموده است : آيا تو را مژده ندهم ؟ گفتم : خدا مرا فدايت كند ، چرا . فرمود : زنهار كه هيچ حكمران ستمگرى در گذشته نبوده است و در آينده نيز نخواهد بود مگر اين‌كه در كنار او پشتيبانى الهى وجود دارد كه شر او را از
هامش
( 1 ) . حديث را بنگريد در : تهذيب الاحكام ، ج 6 ، ص 333 و 334 ؛ وسائل الشيعه ، ج 17 ، ص 197 ؛ بحار الانوار ، ج 47 ، ص 371 ، ج 71 ، ص 293 - م .