بود از ايشان گرفت و كتاب را از ميانشان برداشت . پس آنان كافرانىاند كه بىحساب به دوزخ روند - و منافقان از ايشان بدحالترند .
اشعث كه اين شنيد گفت : به خداوند سوگند تاكنون چنين پاسخى نشنيدهام . به خداوند سوگند ، هرگز اين پرسش را تكرار نخواهم كرد .
امير مؤمنان عليه السّلام سپس فرمود : پيش از آنكه مرا از دست دهيد از من بپرسيد .
پس مردى از دورترين نقطهء مسجد به پا خاست ، عصا در دست از ميان مردم پيشآمد تا خود را به امام نزديك ساخت و گفت : اى امير مؤمنان ، مرا به كارى راه بنماى كه اگر آن را به انجام رسانم خداوند مرا از دوزخ برهاند .
امام عليه السّلام فرمود : اى مرد ، بشنو و بفهم و سپس يقين دار . دنيا به سه چيز برپا است : به عالمى سخنور كه به علم خود عمل كند ، به ثروتمندى گشاده دست كه به آنچه دارد بر گردن نهادگان به دين خدا زفتى نكند و به تهيدستى شكيبا . پس اگر عالم علم خويش كتمان دارد ، ثروتمند زفتى كند و نادار شكيبايى نورزد ، آن هنگام فرياد و هزار فرياد . در آن هنگام است كه خداشناسان دريابند كه اين سراى به سرآغاز خويش بازگشته است ؛ يعنى پس از ايمان به كفر بازگشته است .
اى كسى كه پرسيدهاى ، پس به فراوانى مسجدها و گرد هم آمدن مردمانى كه پيكرهايشان گردآمده ولى دلهايشان از هم پراكنده است مغرور مشو . مردم بر سه دستهاند : بىعلاقه ، علاقهمند و شكيبا . زاهد و بىعلاقه نه به چيزى از دنيا كه به او رسد شادمان شود و نه به چيزى از دنيا كه بدان دست نيابد اندوهگين گردد . شكيبا به دل خويش دنيا را تمنى دارد و اگر به بهرهاى از آن دست يابد از آن روى كه به بد فرجامى آن آگاه است خود را از پرداختن يكسره به آن پاس دارد . اما علاقهمند ، اهميتى نمىدهد كه آنچه از دنيا به او رسد ، از حلال بدان دست يابد يا از حرام .
آن مرد پرسيد : مؤمن را در چنان روزگارى چه نشانهها است ؟
فرمود : مىنگرد كه خدا چه حقى را بر او واجب ساخته است تا از آن پيروى كند و چه چيزى مخالف خواست خدا است تا از آن بيزارى جويد ، هرچند دوستى نزديك باشد .
آن مرد گفت : اى امير مؤمنان ، راست گفتى .
سپس آن مرد غايب شد و او را نديدم . حتى مردم به جستوجوى او روان شدند ، ولى او
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣١٤