لطف وصف نشود ، در عظمت عظيم است ، ولى به عظمت وصف نشود ، در كبريا كبير است ولى به كبر وصف نشود ، در جلال جليل است ، ولى به درشتى وصف نگردد ، در رحمت رئوف است ، ولى به نازكدلى وصف نشود ، مؤمن است ، اما نه به عبادت ، مدرك است ، اما نه به حس ، گوينده است ، اما نه به لفظ ، در همهء چيزها هست بىآنكه با آنها درآميزد ، بيرون از چيزها است ، بى آنكه با آنها مباين باشد ، برتر از هرچيز است و گفته نشود چيزى فوق او است ، پيشواى هر چيز است و گفته نشود چيزى او را پيشوا است ، در درون همه چيزها هست ، نه آنسان كه هر چيز در درون چيزى ديگر باشد . بيرون از همه چيزها است ، نه آنسان كه چيزى بيرون از چيز ديگر باشد .
پس ذعلب از هوش رفت . آنگاه گفت : به خداوند سوگند ، پاسخى همانند اين نشنيدهام . به خداوند سوگند ، ديگر هيچگاه چنين پرسشى نخواهم كرد .
امام عليه السّلام سپس ديگر بار فرمود : پيش از آنكه مرا از دست دهيد از من بپرسيد .
پس اشعث بن قيس برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ، چگونه از مجوس جزيه ستانده مىشود ، در حالى كه نه خداوند كتابى بر آنان فروفرستاده و نه پيامبرى به سويشان برانگيخته است ؟
فرمود : اى اشعث ، چنين نيست ، بلكه خداوند بر آنان كتابى فروفرستاده و به سويشان پيامبرى هم برانگيخته است . آنان را پادشاهى بود كه يك شب مست شد و دختر خويش را به بستر خواند و با او آن كرد . چون صبح شد ، مردمانش اين خبر شنيدند . بر در او گرد آمدند و گفتند : اى پادشاه ، تو دين ما را بر ما تباه كردى و از ميان بردى ، بيرون آى تا تو را پاك كنيم و بر تو حد جارى سازيم .
گفت : گرد آييد و به سخن من گوش سپاريد . اگر از آنچه كردهام مرا برون شدى بود همان و گرنه شما خود آنچه دانيد خواهيد كرد .
آن مردم گرد آمدند . پادشاه ايشان را گفت : آيا مىدانيد خداوند آفريدهاى عزيزتر از پدر ما آدم و مادرمان حوا نيافريده است ؟
گفتند : راست گفتى ، اى پادشاه . گفت : مگر نه آن است كه او پسران خويش را به همسرى دختران و دختران خويش را به همسرى پسران خود درآورد ؟ گفتند : راست گفتى ؛ همين آيين است . پس بر همين آيين همپيمان شدند و از آن پس خداوند آن دانش را كه در سينههايشان
الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣١٣