تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
چون معاويه نامهء محمد بن ابى بكر را خواند به وى چنين پاسخ نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم . از معاوية بن ابى سفيان به محمد بن ابى بكر كه بر پدر خويش خرده گرفت . بارى ، نامهء تو كه در آن از آن سلطنت و قدرت كه خداوند سزاى آن است و از اين‌كه او پيامبر خويش را برگزيده است ياد كرده بودى و در آن سخنى آورده بودى كه بربافته و فراهم نهادهء تو است و از سستى انديشه‌ات حكايت كند و آبروى پدرت ببرد به من رسيد . در اين نامه از برترى على بن ابى طالب ، سابقهء ديرين او ، خويشاوندى او با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و اين كه او را يارى رسانده و در هرترس و اندوهى با او همدردى كرده است ياد كرده بودى . بدين سان تو نه به فضيلت‌هاى خويش ، بلكه به فضيلت ديگران بر من حجت آورده‌اى و بر من خرده گرفته‌اى ! خدايى را سپاس مىگويم كه آن فضيلت را از تو دريغ داشت و از آن ديگران ساخت . ما در حالى كه پدر تو نيز در كنارمان بود در دوران حيات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله حق پسر ابو طالب را بر خويش لازم مىدانستيم و فضيلت او نيز بر ما آشكار بوده تا اين‌كه خداوند آنچه را در جوار خويش است براى پيامبر خود برگزيده ، و عده‌اى را كه به او داده بود كامل گرداند ، دعوت او را چيره ساخت و حجت او را بر كرسى نشاند . پس نخستين كسى كه حق او را در ربود پدر تو و فاروق او بود كه با فرمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين‌باره مخالفت ورزيدند و بر اين نافرمانى همدست و همداستان شدند . سپس او را فراخواندند كه با ايشان بيعت كند . او كندى ورزيد و گام پس نهاد و درباره‌اش انديشه‌ها كردند و وسوسه‌هايى گران در سر پروراندند . اما او پس از چندى با ايشان بيعت كرد و تسليم شد . ليك او را در كار خويش شريك نكردند و بر
هامش
-حللت عقال الحرب جبنا و انما * يطيب المنايا خائنا و ابن خائن فحسبك من احدى ثلاث رأيتها * بعينك او تلك التى لم تعاين ركوبك بعد الامن حربا مشارفا * و قد دميت اظلافها و السناسن و قد حك بالكفين تورى ضريمة * من الجهل ادّتها اليك الكهائن و مسحك اقراب الشموس كانها * تبس باحدى الداحيات الحواضن تنازع اسباب المروءة اهلها * و فى الصدر داء من جوى الغل كامنروايت و همچنين ابيات را بنگريد در : الجمل ، ص 89 و پس از آن ؛ مواقف الشيعه ، ج 1 ، ص 261 - 264 . افزون بر اين متن نامه را بنگريد در : وقعة صفين ، ص 118 و 119 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 187 و 188 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 577 - 579 - م .