تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، پدرزادگان او ، نخستين پيرو او و آخرين ديدار كردهء با او است كه پيامبر او را از رازهاى خويش مىآگاهاند و در كار خويش شرك مىگيرد . امّا تو دشمن او و زادهء دشمن اويى . آن اندازه كه در توان دارى از باطل خويش بهره‌جوى و آن زادهء گنهكار هرچه مىخواهى تو را در اين سركشى يارى رساند . گويى اينك پيمانه‌ات لبريز گشته و مكرت سست شده است . به زودى روشن خواهد شد كه فرجام از آن كيست . بدان كه تو تنها با پروردگار خود مكر مىآورى ، همو كه خويش را از مكر وى در برابر خودت ايمن پنداشته‌اى و از گشايش او نيز نوميد شده‌اى ، در حالى كه او در كمين تو است و تو در برابر او در دام غرور . به مدد خدا و پيامبر و خاندان پيامبر او از تو بىنيازى جوييم . درود خدا بر هركه از هدايت پيروى كند . محمد بن ابى بكر همچنين اين شعر را به معاويه نوشت : اى معاويه ، نه در سرم هوسى است كه مرا به سوى تو كشاند و نه آنچه را تاكنون آشكار داشته‌ام اكنون پنهان مىدارم . و نه در آن ديگر روز كه پيكار را بينم سست شوم يا بيم برم . از سر ترس ريسمان جنگ گشوده‌اى ، اما مرگ آن خيانتگر خيانتگرزاده را خوش در رسد ! تو را بس كه از آن سه كه به چشم خويش ديده‌اى يا آن‌ها كه هنوز نديده‌اى ، يكى اختيار كنى . پس از امنيت ، به جنگى نزديك تن دهى كه در آن از سم اسبان تا زير شكمشان را خون فراگيرد ، يا از سر نادانى و چونان كه كاهنان تو را راه نموده‌اند ، به كف دستان سنگ چخماق سايى و آتش خواهى و دست بر ران اسبان چموش بزنى ، گويى كه آن‌ها به پر مرغى رام شوند . بر سر به چنگ آوردن آنچه مايهء مردانگى است با شايستگانش آورد مىكنى در حالى كه در سينه‌ات دردى از كينهء ديرين جاى گرفته است . « 1 »
هامش
( 1 ) .معاوى ما امسى هوى يستقيدنى * اليك و لا اخفى الذى لا اعالن و لا انا فى الاخرى اذا ما شهدتها * بنكس و لا هيابة فى المواطن -