تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإختصاص ( اختصاص ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
به كهنسالى رسيده بودم و به سختى نفس مىكشيدم به حضور امام صادق عليه السّلام رسيدم . پرسيد : اى ابو محمد ، اين چه نفس كشيدنى است ؟ گفتم : فدايت شوم ، پير شده‌ام ، استخوان‌هايم سست شده است و اجلم نزديك است ، در حالى كه نمىدانم در آن سراى به كدام وضعيت درخواهم آمد . فرمود : اى ابو محمد ، تو هم‌چنين سخنى بر زبان مىآورى ؟ گفتم : فدايت شوم . چرا نگويم ؟ فرمود : مگر نمىدانى خداوند جوانان شما را گرامى مىدارد و از پيرانتان شرم مىكند ؟ گفتم : فدايت شوم ، چگونه جوانان ما را گرامى مىدارد و از پيران ما شرم مىكند ؟ فرمود : جوانان شما را از اين گران‌تر مىداند كه كيفرشان دهد و از پيرانتان شرم مىكند كه از آنان حساب باز خواهد . آيا شادمان شدى ؟ راوى گويد : گفتم : فدايت شوم : مرا مژده‌اى افزاى ؛ ما را به لقبى خوانده‌اند كه كمرمان شكسته است و دلمان افسرده است و به بهانهء آن و با حديثى كه فقيهان اين جماعت نقل كرده‌اند ، كارگزاران و حكمرانان خون ما را حلال دانسته‌اند . راوى گويد : فرمود : همين رافضه ؟ گفتم : آرى . فرمود : نه ، چنين نيست . به خداوند سوگند ، آنان شما را چنين نناميده‌اند ، بلكه خداوند خود شما را بدين نام خوانده است . مگر نمىدانى هفتاد تن از بنى اسرائيل در كنار فرعون بودند و دين او را باور داشتند ، ولى چون گمراهى فرعون و به راه بودن موسى برايشان روشن شد ، فرعون را رها كردند و به موسى پيوستند و در لشكر او نيز پرستشگرترين و متنسك‌ترين كسان بودند ، تنها اين بود كه فرعون را « رفض » كرده بودند . سپس خداوند به موسى وحى فرستاد كه اين نام را براى آنان در تورات ثبت كن ، كه من خود آنان را بدين نام از ديگران جدا كرده‌ام . سپس خداوند اين نام را ذخيره ساخت تا اين‌كه شما را به آن خواند ؛ چرا كه فرعون و هامان و سپاهيانشان را رفض كرديد و از محمد و خاندانش پيروى كرديد . اى ابو محمد ، اينك آيا شادمان شدى ؟ راوى گويد : گفتم : فدايت شوم ، مرا بشارت افزاى . فرمود : مردم به فرقه‌ها پراكندند و گروه‌گروه شدند . اما شما در گروهى كه با خاندان