138 - هوآلون آكا ، در مسكن خود چهار كس را تربيت مىكرد : پسر جوانى به نام گوچو كه از اردوى ماركيتها گرفتار شده بود . پسر جوانى به نام كوكوچو كه از اردوى باسوتها ، در بين تائيچيئوتها گرفتار شده بود ، پسر جوانى به نام شيكيكان قوتوقو ، كه از اردوى تاتارها گرفتار شده بود و پسر جوانى به نام بورواول ، كه از اردوى جوركينها گرفتار شده بود . هوآلون آكا كه آنان را در مسكن خود تربيت مىكرد ، به پسرانش گفت :
« چه كسى مىتواند چشمى بسازد كه روز ببيند و گوشى بسازد تا شب بشنود ؟ « 1 » » .
139 - قوم جوركين بدين طريق جوركين شد : پسر بزرگتر قابول قاان « 2 » ، اوكين - برقق « 3 » بود . پسر او سورقاتو جوركى « 4 » بود . چگونگى جوركين شدن [ وى ] چنين بود كه قابول قاان گفت : « وى ارشد پسران من است » ، و [ براى اوكين برقق ] در بين ايل خود به جستوجو پرداخت . همهء مردان شايسته ، جنگجو ، قوى و همهء كسانى را كه جگرى صفرايى و انگشت شستى نيرومند داشتند ، كسانى كه دلاورى ، ششهايشان را مىانباشت ؛ و به سبب اينكه باد و دم ، دهان آنان را مىانباشت ؛ و به سبب اينكه باد و دم و صفرا داشتند ، و شهامت و دليرى داشتند ، و . . . . . انتخاب كرد ، و آنان را در اختيار وى گذاشت . اين بود سبب آنكه ايشان جوركين ناميده شدند . چنگيز خان اين افراد دلير را به اطاعت خود درآورد و ايل جوركين را مضمحل كرد . چنگيز خان مالك مطلق افراد آنان [ و ] قومشان گرديد .
140 - روزى چنگيز خان گفت : « بورى بوكو و بالگوتاى بايد با يك طرف بدن كشتى بگيرند « 5 » » . هنگامىكه بورى بوكو نزد جوركينها بسر مىبرد ، بالگوتاى را با يك دست گرفته ، او را با يك پا بلند كرده و بر زمينش زده بود و او را بىحركت به [ زمين ] دوخته بود . بورى بوكو جنگجوى قوم خود برد . اينبار قرار شد بالگوتاى و بورى بوكو با يك طرف بدن زورآزمايى كنند . بورى بوكوى شكستناپذير تن به افتادن داد . بالگوتاى كه نتوانست او را به زمين زند ، او را روى شانهاش گذاشت . [ بهطورىكه ] پهلوهايش در
هامش
( 1 ) - مطلب گنگ و ترجمهء چينى نامفهوم است .
( 2 ) -Qabul - qan( 3 ) -Okin - barqaq( 4 ) -Sorqatu - jurki( 5 ) - همانگونه كه در سابق بالگوتاى با نيمى از بدن يعنى با يك دست و يك پا بورى بوكو را بلند كرده بود .