كودوا ارال « 1 » در [ كنار رود ] كالوران بودند ، [ چنگيز خان ] قوم آنان را قتل و غارت كرد .
ساچاباكى و تائيچو با قليلى از كسان خود گريختند . چنگيز خان به تعقيب ايشان پرداخت و ساچاباكى و تائيچو هردو را در تالاتوامسر گرفتار ساخت . چنگيز خان كه آنان را گرفتار كرده بود ، به ساچاباكى و تائيچو هردو گفت : « در گذشته ما با يكديگرچه گفته بوديم ؟ » .
ساچا و تائيچو هردو گفتند : « ما آنچه را كه گفته بوديم به ياد نمىآوريم . سخنان ما را به يادمان آور » . هنگامىكه از گفتههاى خويش باخبر گشتند ، سرهايشان را به زير انداختند .
[ چنگيز خان ] پس از يادآورى سخنان آنان ، كارشان را ساخت و همانجا رهايشان كرد .
137 - [ چنگيز چون ] كار ساچا و تائيچو را ساخت ، بازگشت . هنگامىكه قوم جوركين را وادار به كوچ كردن نمود ، سه پسر تالاگاتو بايان « 2 » جلاير [ يعنى ] گواون اوآ « 3 » چيلااون قايچى « 4 » و جابكا « 5 » در نزد اين جوركينها بسر مىبردند . گواوناوآ دو پسرش موقالى « 6 » و بوقا « 7 » را براى اداى احترام و سوگند به نزد [ چنگيز خان ] آورد و گفت : « ايشان بندگان آستانت خواهد بود . اگر از آستانت دور شدند ، زانوهايشان را قطع كن . ايشان بندگان مخصوص درگاهت خواهند بود . اگر از درگاهت دور شدند ، جگرشان را بيرون آور و رهايشان كن » . اين را گفت و آنان را به وى داد .
چيلان اونقايچى نيز دو پسر خود تونگگا « 8 » و قاشى « 9 » را براى اداى احترام و سوگند به نزد چنگيز خان آورد و گفت : « من ايشان را به تو مىدهم تا بمانند و آستان زرينت را محافظت كنند ، اگر از كنار آستانت دور شدند ، [ رشتهء ] زندگيشان را بگسل و رهايشان ساز . من ايشان را به تو مىدهم تا سراپردهء بزرگت را بالا گيرند . اگر از كنار سراپردهء بزرگت خارج شدند ، قلبهايشان را لگدمال كن و رهايشان ساز » . جابكا را به قسار دادند . جابكا از اردوى جوركينها پسر جوانى را به نام بورواول « 10 » با خود آورده بود . او را براى اداى احترام و سوگند به نزد هوآلون آكا بردند و به وى دادندش .
هامش
( 1 ) -Kodo'a aral( 2 ) -Talagatu - bayan( 3 ) -Gu'un - u'a( 4 ) -Cila'un - qayici( 5 ) -Jabka( 6 ) -Muqali( 7 ) -Buqa( 8 ) -Tongga( 9 ) -Qasi( 10 ) -Boro'ul