سوئيكاتو چاربى « 1 » و قداان دلدور خان « 2 » هرسه تن گفتند : « ما در فراهم ساختن مشروب صبح تو تعللى نخواهيم ورزيد . ما مشروب شب تو را از ياد نخواهيم برد » . اين را گفتند و باورچى « 3 » شدند . داگاى گفت : « صبحگاه ، تو را از ياد نمىبرم و آشت را با يك گوسفند اختهء دوساله فراهم مىسازم . براى خوابت تأخير نمىكنم ، من گوسفندان خالخالى تو را مىچرانم و ته ارابهات را از آنها پر مىكنم . گوسفندان زردرنگت را مىچرانم و ارابهات را از آنها پر مىكنم و چون بىاندازه شكمپرستم ، گوسفندانت را كه مىچرانم ، دل و رودههاى سفيد آنها را مىخورم . كار چراى گوسفندان را به داگاى سپردند . گوچوگور « 4 » برادر كوچك وى گفت : « من . . . . . . . ارابههاى قفلدار تو را واژگون نمىكنم ، من ارابهها را در . . . . . . . . جادهء بزرگ خراب نمىكنم [ و به آنها خسارت وارد نمىسازم ] . من چادرهاى روى گاريها را مرتب و منظم مىكنم » . دوداى چاربى « 5 » گفت : « رياست و نظارت . . . . . . . . و خدمتگزاران اندرون خانه با من » . [ چنگيز خان ] به كمر قوبيلاى ، چيلگوتاى و قرقاى توقورااون كه هر سه نفر را با قسار همراه كرد ، شمشير بست و به آنان گفت : « گردن كسانى را كه به قدرت خويش مىبالند ، بزنيد . شكم كسانى را كه به شوكت خود مىبالند ، بدريد » ، [ همچنين ] گفت : « بالگوتاى و قرالداى توقورااون هردو بايد به اسبان بپردازند [ و ] اقتچى « 6 » شوند » . [ همچنين ] گفت : « تاايچى اوداى « 7 » قوتو موريچى « 8 » و مولققو « 9 » بايد گلههاى گاو ما را بچرانند » ، [ همچنين ] گفت : « ارقاى قسار ، تقاى ، سوكاگاى و چواورقان ، اين چهار تن بايد به كار [ تير و كمان ] بپردازند . هم به قواوچاق « 10 » [ يعنى تيرهايى ] كه براى پرتاب به دور است و هم به اودوله « 11 » [ يعنى تيرهايى ] كه براى پرتاب به نزديك است . سوبوتاى بهادر گفت : « من مانند موش صحرايى جمع و جور مىكنم . من مانند
هامش
( 1 ) -Suyikatu - Carbi( 2 ) -Qada , an Daldurqan( 3 ) -bawurci، در دربار خوانين مغول شغل بسيار مهمى بوده ، كه عبارت بود از تصدى امور مشروبات كه بخصوص در جشنها و مواقع تشريفاتى قوانين خاصى داشته است ( م ) .
( 4 ) -Qucugur( 5 ) -Dodai - Carbi( 6 ) -Aqtaci( 7 ) -Tayici'udai( 8 ) -Qutu - morici( 9 ) -Mulqaqu( 10 ) -qo'ocaq( 11 ) -Odola