تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
بوتو « 1 » از ايكيراس‌ها « 2 » نيز بود ، كه به‌منزلهء داماد [ آينده ] اينجا آمده بود . جونگساى « 3 » نيز از نزد نوياكين‌ها « 4 » آمد . از نزد اورونرها « 5 » نيز جيروقوان « 6 » آمد . از نزد برولاس‌ها نيز سوقو ساچان « 7 » با پسرش قرچر « 8 » آمد . گذشته از آن ، قورچى « 9 » ، اوسون آبوگان « 10 » [ و ] كوكوچوس « 11 » از باارين‌ها « 12 » نيز با مانان باارين‌هايشان « 13 » آمدند و [ تشكيل ] اردويى دادند . 121 - قورچى آمد و گفت : « ما « 14 » از يك زن متولد شده‌ايم كه بودونچر بزرگوار او را اسير كرده بود . من و جاموقه از يك شكم ، ولى از دو تخم جداگانه به‌وجود آمده‌ايم . ما و جاموقه نمىخواستيم از يكديگر جدا گرديم ، ولى از جانب آسمان اشارتى آمد كه ما با چشمان خود آن را ديديم : يك گاو مادهء وحشى آمد و به دور جاموقه گشت ، سپس چادر او را كه روى ارابه نصب شده بود ، با شاخ‌هايش كند [ و خود جاموقه ] را نيز شاخ زد . يكى از شاخهايش شكست و فقط شاخ ديگرى برايش باقى ماند . [ سپس ] ايستاد و اين جمله را تكرار كرد : « شاخم را به من پس بده » . به روى جاموقه نعره مىكشيد و گرد و خاك هوا مىكرد . يك گاو نر وحشى ، بدون شاخ ، تيرك زيرين چادر بزرگ را كه در آنجا برپا شده بود ، از جا كند و از طريق جادهء بزرگ ، در عقب تموچين بع‌بع‌كنان آمد . ما با خود گفتيم كه آسمان و زمين « 15 » [ دراين‌باره ] متفق‌اند كه تموچين رئيس قوم خواهد شد و ما قوم خود را براى تو خواهيم آورد . اشارات آسمانى را كه به چشم خود ديديم ، ما را آگاه گردانيد . تموچين ، اگر تو رئيس شوى ، از اينكه تو را آگاه گردانيدم ، چه مژدگانى به من خواهى بخشيد ؟ » تموچين گفت : « اگر حقيقتا من بدين ترتيب بر قوم حكومت كنم ، تو را ،
هامش
( 1 ) -Butu( 2 ) -Ikiras( 3 ) -Jongsai( 4 ) -Noya - kin( 5 ) -Oronar( 6 ) -Jiroqo'an( 7 ) -Suqu - Sacan( 8 ) -Qaracar( 9 ) -Qorci( 10 ) -Usun - abugan( 11 ) -Kokocos( 12 ) -Bs'arin، كه بارين نيز گفته مىشود ( م ) . ( 13 ) -Manan Ba'arin( 14 ) - منظور ، قورچى و جاموقه است ( م ) . ( 15 ) - منظور قدرت‌هاى آسمانى و زمينى است ( م ) .