چشمانش شرربار بود . به نزد هوآلون آكا فرستادندش و بهمنزلهء ساوقه « 1 » به وى سپردنش .
115 - تموچين ، تواوريل خان و جاموقه ، كه هر سه تن به اتفاق ، مساكن اردوى رسمى ماركيتها را مضمحل ساخته بودند ، [ و ] زنانشان را با آرايشهاى نجيبانه و عالى اسير كرده بودند ، در تلقون آرال [ در مصب ] دو [ رود ] ارقون و سالانگگا ، به عقب بازگشتند . تموچين و جاموقه هر دو تن به اتفاق ، در جهت قورقونق جوبور بازگشتند .
تواوريل خان در بازگشت از هوكورتوجوبور « 2 » [ واقع ] در پشت بورقان قلدون عبور كرده ، از قاچااوراتو سوبچيت « 3 » و هولياتو سوبچيت « 4 » گذشت . در آنجا حيوانات وحشى شكار كرد و با در پيش گرفتن راه « جنگل سياه » [ و ] رود تواولا بازگشت .
116 - تموچين و جاموقه هر دو تن به اتفاق ، در قورقونق جوبور فرود آمدند و با يادآورى آندايى گذشتهء خود ، بار ديگر [ پيوند ] آندايى خويش را تجديد كردند [ و ] گفتند : « يكديگر را دوست بداريم » . ابتدا [ به ترتيب زير ] آندا شده بودند : هنگامىكه تموچين يازده سال داشت ، جاموقه به تموچين يك استخوان ( قاب ) آهو داده بود و تموچين [ نيز در عوض به او ] استخوانى ( قاب ) داده بود ، كه آن را مساندود كرده بودند .
[ بهاينترتيب ] يكديگر را آندا خوانده بودند . چون آندا شدند ، با اين قابها روى يخهاى انون بازى مىكردند . اين بود طريق آندا شدن ايشان . سپس در بهار ، هنگامىكه به اتفاق هم با كمانهاى كوچك چوبى شكار مىكردند ، جاموقه كه [ با يك تير ] دو شاخ يك گاو نر دو ساله را به يكديگر دوخته و آنها را سوراخ كرده بود ، آن تير خارق العادهء خود را به تموچين داد . تموچين در عوض تيرى به او داد كه در انتهاى آن ، دكمهاى از [ چوب ] سرو كوهى داشت ، و خود را آندا خواندند . اين بود طريقى كه براى دومين بار ايشان يكديگر را آندا خواندند .
117 - [ تموچين و جاموقه ] سخنان قديميان و پيران را كه گفتهاند : « آنداها زندگى مشترك دارند و يكديگر را ترك نمىكنند » ، پذيرفته بودند . ايشان گفتند : « اين حامى و نگهبان زندگانى [ ما ] است » . بدين ترتيب بود كه ايشان يكديگر را دوست داشتند . حال
هامش
( 1 ) -Sauqa، درT'oung Paoهديه معنى شده است .
( 2 ) -Ho - kortu - Jubur( 3 ) -Qoca'uratu - Subcit( 4 ) -Huliyatu - Subcit