تخصص : يعنى شامل نشدن لفظ از ابتدا نسبت به چيزى .
اقسام عام
1 . عموم استغراقى :
آن است كه حكم شامل تكتك افراد گردد ، به گونهاى كه هر فرد به تنهايى حكم مستقل و در نتيجه ، امتثال و عصيان خاصى داشته باشد ، مانند :
« اكرم كلّ عالم ؛ هر دانشمندى را احترام كن . »
2 . عموم مجموعى :
آن است كه حكم براى مجموع از آن جهت كه مجموع است ثابت باشد . در اين صورت يك حكم است كه به يك موضوع ، يعنى مجموع ، تعلق گرفته و فقط يك امتثال و عصيان دارد ، مانند : « آمن بجميع الأئمة ؛ به همهء امامان ايمان آور . »
3 . عموم بدلى :
آن است كه حكم براى يكى از افراد بهطور على البدل ثابت باشد ، مانند : « هر اسيرى را كه مىخواهى آزاد كن . » در اينجا عموم ، در واقع عموم بدليت است . غالبا عموم متعلق حكم نسبت به احوال و افرادش در حكم وجوبى يا استحبابى ، عموم بدلى است .
1 . الفاظ عموم
يكم . كلّ و آنچه به معناى آن است ، با دلالت وضعى بر عموم لفظى كه « كل » بر سرش درآمده دلالت دارد ، خواه عموم استغراقى و خواه عموم مجموعى .
دوم . قرار گرفتن نكره در سياق نفى يا نهى ، دلالت عقلى ، و نه وضعى ، بر عموم سلب نسبت به همهء افراد نكره دارد .
سوم . جمع يا مفردى كه « ال » بر سر آن آمده ، در صورت نبودن عهد بر عموم دلالت دارد ، اما اين دلالت در مفرد به واسطهء اطلاق است نه وضع .
بايد توجه داشت عموم در جملاتى مانند : « اكرم العلماء » يا « اكرم جميع