تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
و قد أقاموا عليه مع ذلك حججا ، أمتنها أنّه لو كان للواجب بالذات ماهيّة وراء وجوده الخاصّ به ، كان وجوده زائدا عليها ، عرضيّا لها ، و كلّ عرضيّ معلّل ، فكان وجوده معلولا ، إمّا لماهيّته ، أو لغيرها . و الثاني - و هو المعلوليّة للغير - ينافي وجوب الوجود بالذات . و الأوّل - و هو معلوليّته لماهيّته - يستوجب تقدّم ماهيّته على وجوده
شرح

دو برهان بر اين‌كه واجب تعالى ماهيت ندارد

با وجود روشن بودن مسأله ، حكما چند دليل براى اثبات اين‌كه واجب ماهيت ندارد اقامه كرده‌اند كه استوارترين آنها برهان زير است :

برهان اول

اگر واجب بالذات ماهيتى در پس وجود خاصش داشته باشد ، وجودش زائد بر ذاتش ، و عرضى براى آن خواهد بود . [ زيرا همان‌طور كه در فرع ششم از فصل دوم از مرحلهء اول ، بيان شد ، حيثيت وجود غير از حيثيت ماهيت است ، و وجود ، عارض بر ماهيت مىباشد . ] از طرفى همهء امور عرضى معلّل مىباشند . [ يعنى اتصاف شىء به يك امر عرضى ، علّت مىخواهد . در برابر امور ذاتى كه شىء خودبه‌خود متصف به آنها مىباشد . ] در نتيجه وجود واجب معلول خواهد بود . و علت آن يا ماهيت واجب است و يا امر ديگرى . اگر گفته شود : وجود واجب معلول امر ديگرى است [ غير از ذات و ماهيت واجب ؛ معنايش آن است كه وجود واجب بالذات ، معلول يك علت خارجى است ، و اين ] با وجوب ذاتى واجب منافات دارد ، [ و لذا اين فرض غيرقابل قبول است . ] و اگر گفته شود : وجود واجب ، معلول ذات و ماهيت واجب است ، لازمه‌اش آن است كه ماهيت واجب تقدم وجودى بر وجود واجب داشته باشد ؛ چراكه علت ضرورتا بر معلول خودش تقدم وجودى دارد ؛ [ بدين معنا كه تا علت موجود نباشد معلول به وجود نمىآيد . حاصل آن‌كه اگر وجود واجب ، معلول ماهيت واجب