تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 856

مساهمون:

ص٨٥٦
گويى وجود مالك نيز برايش بىنظير بود . امام عليه السلام چون خبر جانكاه شهادت مالك را شنيد ، بر منبرْ فراز آمد و فرمود : « بدانيد كه مالك بن حارث ، روزگار خود را به پايان برد و به پيمان خويش وفا نمود و به ديدار پرورگارش شتافت . خدا مالك را بيامرزد ! اگر كوه مىبود ، قلّه‌اى دست نيافتنى و دور و بلند مىنمود ! و اگر سنگ مىبود ، صخره‌اى سخت مىنمود ! آفرين بر مالك ! مالك كه بود ؟ ! آيا زنان ، مانند مالك را مىزايند ؟ ! آيا هيچ آفريده‌اى چون مالك هست ؟ ! » . « 1 » معاويه نيز كه در آتش‌ْنهادى ، خيره‌سرى و فضيلت‌كُشى بىبديل بود ، با مرگ مالك ، در پوست خود نمىگنجيد و از شدت خوش‌حالى - كه شگفتا آن را پنهان هم نمىداشت - مىگفت : على بن ابى طالب ، دو دست راست داشت . يكى در جنگ صِفّينْ قطع شد ( يعنى عمّار بن ياسر ) و ديگرى ، امروز ، و او مالك اشتر بود . امام عليه السلام هرگاه از او ياد مىكرد ، غم بر جانش سنگينى مىكرد و بر نبودش تأسّف مىخورد و چون روزگارى از جَست و خيز ستمگرانهء شاميان به ستوه آمده بود و از اين كه سپاهيانش سخن وى را نمىشنيدند و براى ريشه‌كن ساختن فتنه بر نمىخاستند ، ناله كرد ، شخصى گفت : فقدان اشتر در ميان عراقيان ، معلوم شد . اگر زنده بود ، بيهوده‌گويى كم مىشد و هر كس مىدانست كه چه مىگويد . به راستى چنين بود و چونان او ، يك نفر ديگر هم در سپاه امام عليه السلام وجود نداشت .

26 . محمّد بن ابى بكر

محمّد بن عبد اللَّه بن عثمان يا همان محمّد بن ابى بكر بن ابى قحافه ، به سال دهم هجرى در ذوالحُلَيفه به دنيا آمد . در آن هنگام ، پيامبر خدا به همراه همهء ياران خود ،
هامش
( 1 ) . الإختصاص : ص 81 .