مؤمنان و مجاهدان ، بر عثمان شوريد و در عينيت بخشيدن به حاكميت مولا عليه السلام از هيچ كوششى دريغ نكرد و بدين سان ، از اصحاب ويژه و پيروان مطيع مولا به شمار رفت .
او در نبردهاى على عليه السلام شركت داشت . در جمل ، فرمانده سواره نظام كِنديان بود و در صفّين ، فرماندهى قبيلهء خود را به عهده داشت و در نهروان ، جناح چپ و يا راست سپاه مولا عليه السلام را فرماندهى مىكرد .
او زبانى گويا و كلامى نافذ داشت . به بلاغتْ سخن مىگفت و با فصاحت ، حقايق را بيان مىنمود . سخنان زيبا و بيدارگر او دربارهء جايگاه والاى على عليه السلام نشانى است از اين حقيقت .
او يار باوفاى مولا عليه السلام و از مدافعان سختكوش آن حضرت بود . چون ضحّاك بن قيس براى غارتگرى روى به عراق نهاد ، حجر بن عدى از على عليه السلام براى رويارويى با او فرمان يافت و با دلاورى او را شكست داد و ضحّاك ، پا به فرار نهاد .
حجر ، لحظاتى قبل از ضربت خوردن على عليه السلام از توطئه خبر يافت ، با تمام توان كوشيد تا ايشان را خبر كند ؛ امّا موفّق نشد و غمِ به خون نشستن مولا عليه السلام بر جانش نشست .
او از ياران غيور و استوار گام امام حسن عليه السلام نيز بود . چون خبر صلح را شنيد ، خون غيرت در رگهايش به جوش آمد و بر اين صلح ، اعتراض كرد . امام حسن عليه السلام به او فرمود : « اگر ديگران نيز چون تو [ عزّت طلب ] بودند ، هرگز اين قرارداد را امضا نمىكردم » . « 1 »
حجر ، از معاويه دلى آكنده از درد داشت و هماره از چهرهء پليد « حزب الطُّلَقاء ( گروه آزاد شدگان فتح مكّه ) » كه حكومت يافته بودند ، بيزارى مىجست و همراه با جمع شيعيان ، بِدو نفرين مىكرد ؛ چرا كه آنها گروهى بودند كه پيامبر خدا آنها را « ملعون » دانسته بود .
هامش
( 1 ) . أنساب الأشراف : ج 3 ص 365 .