برداشت و برايش دعا كرد . سپس او را به ابن عبّاس برگرداند و فرمود : « آن را بگير ، اى پدر پادشاهان ! او را على ناميدم و كنيهاش را ابو الحسن قرار دادم » .
هنگامى كه معاويه به قدرت رسيد ، به ابن عبّاس گفت : حقّ گذاشتن نام و كنيهء [ على را بر فرزندانتان ] نداريد . من اين [ فرزندت ] را ابو محمّد كنيه دادم .
و عادت بر اين جارى شد [ كه كسى به نام و كنيهء على ، نامگذارى نشود ] . « 1 »
ب - جعل احاديث در مذمّت وى
917 . شرح نهج البلاغة : استادمان ، ابو جعفر اسكافى - كه خدا رحمتش كند - از دوستداران واقعى على عليه السلام بود و در برتر دانستن وى پافشارى مىكرد . گر چه باور به برترى داشتن على عليه السلام ، در بين همهء همكيشان بغدادىِ ما ( اهل سنّتْ ) شايع بود ؛ ولى ابو جعفر در اين باور ، تندترينِ آنان از نظر سخن و بااخلاصترين آنان از نظر اعتقاد بود .
ابو جعفر آورده است كه : معاويه گروهى از صحابه و گروهى از تابعيان را به نقل اخبار ناشايست دربارهء على عليه السلام گمارد تا موجب طعن على عليه السلام و بيزارى جستن از وى گردد و براى آنان در اين كار ، دستمزدى قرار داد كه موجب تشويق آنان به چنين كارهايى مىشد .
آنان ، آنچه را موجب خشنودى معاويه مىگشت ، ساختند ، از جملهء آنان [ از صحابه ] : ابو هُرَيره ، عمرو بن عاص ، مغيرة بن شعبه ؛ و از تابعيان ، عروة بن زبير بودند . « 2 »
ج - گسترش دشنامگويى به او
918 . امام على عليه السلام - در توصيف معاويه - : آگاه باشيد كه پس از من ، مردى گلوگشاده و
هامش
( 1 ) . الكامل ، مبرّد : ج 2 ص 756 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : ج 4 ص 63 .