كار به جايى كشيد كه در آن براى هيچ خردمندى شبههاى نمىماند ، به گونهاى كه اگر كسى مىخواست روايتى از امير مؤمنان روايت كند ، نمىتوانست نام و نسب او را به روايت ، ضميمه كند و مجبور بود كه بگويد : يكى از اصحاب پيامبر خدا براى من حديث كرد يا بگويد : مردى از قريش برايم نقل كرد . بعضى هم مىگفتند : ابو زينب ، برايم حديث كرد . « 1 »
915 . الإرشاد - در بيان مظلوميت امير مؤمنان عليه السلام - : زمامدارانِ ستمكار ، كسانى را كه او به نيكى ياد مىكردند ، زير شلّاق مىگرفتند و حتّى به خاطر آن ، گردنشان را مىزدند و مردم را به اعلام بيزارى از وى وا مىداشتند .
رسم بر آن شده بود كه به هيچ شكل از على عليه السلام به خوبى ياد نشود ، چه رسد به اين كه از فضايل ( برترىهاى ) او ياد شود ، يا مناقب ( بزرگوارىهاى ) او گزارش گردد و يا دربارهء حقّانيت او استدلالى صورت گيرد . « 2 »
916 . الكامل ، مبرّد - به نقل از ابو العبّاس - : دربارهء على بن ابى طالب - كه رحمت خدا بر او باد - روايت شده است كه وى در هنگام نماز ظهر ، عبد اللَّه بن عبّاس را نديد . به ياران خود فرمود : « چرا ابن عبّاس نيامده است ؟ » .
گفتند : بچّهدار شده است .
هنگامى كه على عليه السلام نماز را خواند ، فرمود : « نزد ابن عبّاس برويم » .
آن گاه ، نزد وى رفت و به وى تبريك گفت و فرمود : « خداوندِ بخشاينده را شكر مىگزارم . خداوند در آنچه به تو داده است ، براى تو بركت قرار دهد . نامش را چه گذاشتهاى ؟ » .
ابن عبّاس گفت : آيا رواست كه من ، قبل از تو ، وى را نامگذارى كنم ؟
ابن عبّاس ، بچّه را خواست و نزد على عليه السلام آورد . على عليه السلام بچه را گرفت و كام وى را
هامش
( 1 ) . الإرشاد : ج 1 ص 310 .
( 2 ) . الإرشاد : ج 1 ص 311 .