فيزيك و زمينشناسى داشت كه هنوز هم به رغم پيشرفت و گسترش دانش ، همچنان نو و تازه به شمار مىآيند .
كسى كه تنها اندكى از بقاياى دانشش و گوشهاى از معرفتش اين باشد ، چگونه مىتوان به همهء ابعاد دانش او آگاهى يافت ؟
آيا اصولًا مىتوان به همهء جنبههاى دانش و زواياى علم كسى وقوف كامل پيدا كرد كه با قامتى استوار و ثابت مىايستد و با صلابت و استوارى تمام ، بانگ مىزند :
« سلونى قبل أن تفقدونى ؛ پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ، از من بپرسيد » و هرگز هم از هيچ پاسخى درنماند ؟ تاريخ ، همانند اين پديده را به خود نديده است و انسان ، در درازاى تاريخ گذشته و حال خود ، چنين گفتهاى را از كسى سراغ ندارد .
پردهء ابهام ، همواره دانش امام على عليه السلام را فرا گرفته است و جاى شگفتى نيست ؛ چرا كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حقّ او مىگويد : « كسى خداوند را آن گونه كه شايسته است ، نشناخت ، جز من و تو ، و كسى تو را چنان كه سزاوار آنى نشناخت ، جز خدا و من » .
قلم ، در مىماند و واژهها به پايان مىرسند و براى انسان - هر چه قدر هم كه توان داشته باشد - ، چارهاى جز اعتراف به ناتوانى در برابر اين پديدهء شگفت ، نمىمانَد .
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 723
مساهمون: محمد الريشهري
ص٧٢٣