امّا پيامبر خدا چه اندازه از آن شناخت را مطرح ساخت ، و جامعه چه مقدار از آن حقايق را برتابيد ، و با آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله گفت ، چهسان روياروى شد ؟ !
پيامبر خدا به على عليه السلام فرمود :
اگر ترس اين نبود كه غاليانِ امّت من آنچه را كه مسيحيان دربارهء عيسى بن مريم گفتند ، دربارهء تو بگويند ، سخنى مىگفتم كه به هيچ جمعى گذر نمىكردى ، جز آن كه خاك زير پايت را براى شفا برمىداشتند . « 1 »
امّا آنچه اينك از كلام پيامبر خدا بر گسترهء صفحات آثار مكتوب دربارهء على عليه السلام نقش بسته است ، آيا تمامت آن چيزى است كه بوده است ؟ و يا بسيارى از آن حقايق ، از ترس پيامدهاى گزارش آنها ، بر سينهها ماند وهمراهِ دارندگان آنها مدفون شد ؟
اكنون و در اين مقدمه از اين « قصّهء آكنده از غصهء » تاريخ ، پرده بر نمىگيريم ؛ ولى تأكيد مىكنيم كه آنچه مانده است ، اندكى است از بسيار ، نمونههايى است از حقايق نهفته در سينهء تاريخ و گفتنىهايى است خُرد از ناگفتههاى بَسْ كلان و . . .
3 . كلام پيامبر صلى الله عليه و آله ، روزنهاى براى شناخت مولا
على عليه السلام راز ناشناختهء هستى است . و آيا براى گشودن چهرهء اين راز ، راهى جزيارى گرفتن از « داناترين و رازْ آگاهترين » چهرهء هستى وجود دارد ؟ ! پيامبر صلى الله عليه و آله از سويى رازْ آشناترين چهرهء هستى است و از سوى ديگر ، معلّم ، مربّى و همگام و همراه مولا .
پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را از خُردسالى بر دامن گرفته و پيام ربّانى وحى را در زواياى جانش زمزمه كرده واعماق وجود او را با عطر آموزههاى الهى ، عطرآگين ساخته و بدينسان ، همهء وجود او را چون آينهاى شفّاف ، پيش روى دارد و چون از او مىگويد ، از چنين نگاهى مىگويد .
از نگاهى ديگر ، على عليه السلام همبر وهمتاى پيامبر صلى الله عليه و آله است و بر اساس كلام بلند الهى :
هامش
( 1 ) . الخصال : ص 575 ح 1 .