بن خَبّاب ، وحشتزده و در حالى كه ردايش را مىكشيد ، برون آمد . گفتند : بيمناك نشدى ؟
گفت : به خدا سوگند ، شما مرا به بيم افكنديد !
گفتند : تو عبد اللَّه پسر خبّاب هستى كه صحابى پيامبر خدا بود ؟
گفت : آرى .
گفتند : آيا از پدرت حديثى شنيدهاى كه او از پيامبر خدا روايت كرده باشد تا براى ما بازگويى ؟
گفت : آرى . شنيدم از پيامبر خدا روايت مىكرد كه وى از فتنهاى ياد كرد كه در آن ، هر كس فرو نشيند ، بهتر از آن است كه بِايستد ؛ و آن كه بايستد ، بهتر از آن كه راه رود ؛ و آن كه راه رود ؛ بهتر از آن كه بدود . [ و روايت مىكرد كه ] پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « اگر آن فتنه را دريافتى ، بندهاى مقتول باش » .
[ ايّوب گفت : ] آنچه من از اين گفتار مىفهمم ، اين است : بندهاى قاتل مباش .
گفتند : تو ، خود ، شنيدى كه پدرت اين سخن را از پيامبر خدا روايت مىكرد ؟
گفت : آرى .
پس او را بر كنارهء نهر آوردند و گردنش را زدند . آنگاه ، خون او چندان باريك و يكْرشته روان شد كه گويا بند كفش است . سپس زنش را كه جنين در رَحِم داشت ، شكم دريدند . « 1 »
3 / 4 : تصميم امام ( ع ) براى نبرد دوباره با معاويه
الف - سخنرانى امام عليه السلام ، پيش از حركت به سوى شام
464 . تاريخ الطبرى - به نقل از عبدالملك بن ابى حرّه - : آنگاه كه خوارج شوريدند و ابو موسى به مكّه گريخت و على عليه السلام ، ابن عبّاس را به بصره بازگرداند ، در كوفه به خطابه
هامش
( 1 ) . مسند ابن حنبل : ج 7 ص 452 ح 21121 ، .