« پس از حمد و سپاس خداوند ؛ بهتحقيق كه معتقد بودم دورى جستن تو از امر [ حكومت ] - كه خداوند عز و جل برايت بهرهاى در آن قرار نداده - ، تو را از مخالفت با فرمان من باز دارد . من ، حسن بن على و عمّار بن ياسر را براى بسيج مردم فرستادم و قُرظَة بن كعب را به عنوان فرماندار شهر گماشتم . تو با سرزنش و نكوهيدگى كنار برو و اگر چنين نكنى ، به قُرظَة بن كعب دستور دادهام تو را طرد سازد و اگر تو او را طرد كردى و او بر تو پيروز گشت ، تو را قطعه قطعه كند » .
وقتى نامه به ابو موسى رسيد ، كنار رفت . حسن و عمّار ، داخل مسجد شدند و گفتند : اى مردم ! امير مؤمنان مىفرمايد : « من در اين حركت يا ستمگرم يا ستمديده .
هر كه به حقّ خدا پايبند است ، خدا را در نظر آورد و بيايد ، اگر ستمديدهام ، يارىام كند و اگر ستمگرم ، حق را از من باز ستانَد . به خدا سوگند كه طلحه و زبير ، نخستين كسانى بودند كه با من بيعت كردند و نخستين كسانى بودند كه بيعت شكستند . آيا من ثروتى را به خود اختصاص دادهام يا حكمى را دگرگون ساختهام ؟ پس بسيج شويد و امر به معروف و از منكر نهى كنيد » . « 1 »
ج - موضع ابو موسى در برابر فرستادگان امام على عليه السلام
346 . شرح نهج البلاغة - به نقل از ابو مخنف - : وقتى ابو موسى ، سخنرانى حسن عليه السلام و عمّار را شنيد ، به پا خاست و بر منبر رفت و گفت : سپاسْ از آنِ خدايى است كه ما را به واسطهء محمّد صلى الله عليه و آله گرامى داشت و پس از جدايى ، ما را جمع كرد و پس از دشمنى ، ما را برادر و دوستدار يكديگر قرار داد و بر ما خون و ثروت يكديگر را حرام گردانيد . خداوند سبحان فرمود : « و اموالتان را ميان خودتان به ناروا مخوريد » و فرمود : « و هر كسى عمداً مؤمنى را بكشد ، كيفرش دوزخ است كه در آن ، ماندگار خواهد بود » . پس اى بندگان خدا ! از خداوند ، پروا كنيد ، سلاحتان را بر زمين گذاريد و از كشتن برادرانتان خوددارى ورزيد . « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ الطبرى : ج 4 ص 499 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : ج 14 ص 14 .