ح - استرجاع عايشه
339 . شرح نهج البلاغة : هنگامى كه عايشه تصميم حركت به سوى بصره گرفت ، برايش شترى نيرومند درخواست كردند تا كجاوهء ( هودج ) او را حمل كند . يَعلَى بن اميّه ، شتر خود را كه « عَسْكر » نام داشت ، آورد . شتر ، بسيار تنومند بود . عايشه چون آن را ديد ، خوشش آمد و ساربان ، شروع كرد از نيرومندى و تيزرو بودن آن ، سخن گفتن و در لا به لاى سخنش مىگفت : عَسْكر .
عايشه چون اين نام را شنيد ، استرجاع كرد ( آيهء
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
بر زبان آورد ) و گفت : آن را بازگردانيد ؛ مرا بدان نيازى نيست .
وقتى سببش را از او پرسيدند ، گفت : پيامبر خدا اين نام را برايش ذكر كرده و او را از سوار شدن بر آن ، نهى كرده است .
دستور داد شترى ديگر برايش مهيّا گردد ؛ ولى شترى مانند آن ، يافت نشد . از اين رو ، روكش شتر را عوض كردند و به وى گفته شد : شترى تنومندتر و نيرومندتر برايت آورديم ! آن را برايش آوردند و او بدان ، راضى شد . « 1 »
340 . تاريخ اليعقوبى : جمعيّت ، شبانگاه از كنار آبگاهى گذشتند كه « آب حَوْأب » ناميده مىشد . سگان منطقه به روى آنان پارس كردند . عايشه گفت : [ نام ] اين آبگاه چيست ؟
يكى از آنان گفت : آبگاه حَوْأب .
عايشه گفت : إنّا للَّهوإنّا إليه راجعون . مرا بازگردانيد ! مرا بازگردانيد ! اين ، همان آبى است كه پيامبر خدا به من فرمود : « تو آن كس مباش كه سگهاى حَوْأب به رويش پارس مىكنند » .
پس چهل مرد را نزد او آوردند و آنان به خدا سوگند خوردند كه اين آبگاه ، آبگاهِ حوأب نيست ! « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : ج 6 ص 224 .
( 2 ) . تاريخ اليعقوبى : ج 2 ص 181 .