رشد مىكنند ، وارد مىسازند . مروان ، با نفوذ بسيارى كه در عثمان داشت ، و تمايل بىاندازهاش به سلطنت و سرانجام ، بى اعتقادىاش به فرهنگ اسلامى ، نقش [ تخريبى ] مهمّى در تحوّلات جامعه اسلامى بازى كرده است . نقش او در شعلهورسازى دوبارهء آتش قهر شورشيان عليه عثمان و شتاب گرفتن درگيرىهاى اطراف دارالخلافه نيز تأمّل برانگيز است .
مروان ، از خاندان اموى و پسر عموى عثمان بود كه در مكّه يا طائف متولّد شد ؛ ليكن چون پيامبر خدا ، پدر او حَكم بن ابى العاص را به طائف تبعيد كرده بود ، او نيز به همراه پدرش در طائف بود و لذا پيامبر خدا را نديد .
دليل تبعيد حكم بن ابى العاص به طائف ، نگاه كردن او به داخل خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و يا به سخره گرفتن اعمال و رفتار ايشان بود .
پيامبر صلى الله عليه و آله ، يك بار ، حَكَم را نفرين كرده و فرموده بود :
واى بر امّت من از دست نسل اين مرد ! « 1 »
هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد ، عمو و پسر عموى خود ( حَكَم و مروان ) را به مدينه بازگرداند و اكرام بسيار كرد ، اموال زيادى به آنان داد و به مروانْ فرصت داد تا در تمام شئون خلافت ، دخالت كند . مروان ، مُنشى خليفه ، ولى در واقع ، گردانندهء اصلى كار حكومت بود .
اعتماد عثمان به مروان و اطاعت بىچون و چرا از او ، بىگمان در قتل عثمان ، نقش مهمى داشت . مروان ، افزون بر آن كه جوان و خام بود ، از آداب معاشرت اسلامى نيز بهرهاى نداشت ؛ زيرا از آغاز زندگى ، خارج از مدينه و به عنوان تبعيدى و مطرود پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى كرده بود .
او با ضربتى كه بر پشت گردن او خورده بود ، زخمى شده بود و تا آخر عمر را با گردنى كج و خميده گذراند و چون گردنى باريك داشت ، او را « خَيطُ الباطل ( ريسمان باطل ) » مىناميدند . او پس از كشته شدن عثمان به مكّه گريخت و به شورشيان جمل
هامش
( 1 ) . اسد الغابة : ج 2 ص 49 ش 1217 .