بحثى دربارهء آخرين تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله
تأكيد پيامبر خدا بر تعيين و تصريح مكتوبِ سرنوشت ولايت در آخرين ساعتهاى عمر مباركش ، بىگمان ، آخرين تلاش و چارهانديشى او براى حفظ سلامت جامعه و جلوگيرى از انحراف امّت بوده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله در بستر بيمارى است . تن شريف او در تب مىسوزد كه فرمان سازماندهى لشكرى را به فرماندهى اسامة بن زيد ، صادر مىكند و بدان بسى تأكيد مىورزد و تَنْزنندگان از اين سپاه را « نفرين » مىكند . هربار كه چشمان مبارك را باز مىكند ، از چگونگى سپاه سؤال مىكند . . . .
امّا شگفتا و شگفتا كه كسانى ، از همراهى با سپاه اسامه تن زدند و با تمسّك به بهانههايى بازگشتند و با « اجتهادِ » ناروا در برابر « نصّ » صريحِ سخن پيامبر خدا ، از همراهى با سپاه ، خوددارى كردند و افزون بر آن ، پيامبر خدا را كه سخن ، جز به حق نمىگفت و لب ، جز به آموزهء « وحى » نمىگشود ، « 1 » به « هذيانگويى » متهم كردند ! و بدينگونه كتابت وصيّت ، بىاثر گشت و آخرين تلاشهاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى زمينهسازى در جهت تحكيم « حاكميت حق » ، عقيم مانْد .
جاى اين پرسشْ باقى است كه چرا پيامبر خدا پس از منع و غوغاسالارى آن كسان ، بر كتابت ، پاى نفشرد ؟ و چرا پيشتر و به هنگام صحّت ، بر اين اقدام اساسى ، عمل ننمودوچرا ، پس از جسارتى كه انجام شد ، پيشنهاد آوردن ادوات كتابت
هامش
( 1 ) .« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »( نجم : آيهء 3 و 4 ) .