133 . صحيح البخارى - به نقل از ابن عبّاس - : روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبهاى ! بيمارى پيامبر خدا شدّت گرفت . پس فرمود : « [ كاغذ و قلمى ] نزد من بياوريد تا برايتان نوشتهاى بنويسم كه ديگر پس از آن ، هرگز گمراه نشويد » .
پس با هم دعوا كردند ، در حالى كه دعوا در نزد هيچ پيامبرى ، شايسته نيست و مىگفتند : او را چه شده است ؟ آيا هذيان مىگويد ؟ از او بپرسيد . پس خواستند كه از او بپرسند و معناى حرفش را جويا شوند كه فرمود : « مرا وا گذاريد ، كه آنچه در آنم ، از آنچه مرا به آن مىخوانيد ، بهتر است » . « 1 »
134 . صحيح مسلم - به نقل از سعيد بن جُبَير ، از ابن عبّاس - : روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبهاى ! [ سعيد مىگويد : سپس اشكهاى ابن عبّاس فرو ريخت ، تا آنجا كه آنها را همچون رشتهء مرواريد ، بر گونههايش ديدم ] . پيامبر خدا فرمود : « برايم استخوان و دوات بياوريد تا برايتان نوشتهاى بنويسم كه پس از آن ، هرگز گمراه نشويد » .
پس گفتند : بىگمان ، پيامبر خدا هذيان مىگويد ( ! ) « 2 » . « 3 »
هامش
( 1 ) . صحيح البخارى : ج 4 ص 1612 ح 4168 .
( 2 ) . صحيح مسلم : ج 3 ص 1259 ح 21 .
( 3 ) . ماجراى تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله به كتابت وصيّت و منع عمر بن خطّاب ، ماجرايى تكان دهنده و شگفتآور است . پيامبر گرامى اسلام كه« ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ؛نه از سر هوا ، كه به وحى الهى سخن مىگويد » ( نجم ، آيهء 3 و 4 . ) ، تصميم دارد در آخرين لحظات زندگى دنيوى خود ، نكاتى را براى امّت اسلامى بيان كند . حتّى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله ، انسانى عادى هم تلقّى شود ، مىبايد به اين خواستهء او جامهء عمل پوشيده شود . به علاوه ، پيامبر صلى الله عليه و آله هدف از نوشتن وصيّت را « گمراه نشدنِ ابدى امّت اسلام » اعلام مىكند ؛ هدفى كه هر كس به دنبال آن ، روان است .
شگفت ، اين جاست كه عمر ، با اين خواستهء كوچك - كه نتيجهاىبزرگ در بر دارد - مخالفتمىكند ! دلايل مخالفت او روشن است و در بعضى متون تاريخى نيز بدان تصريح شده است . حتّى اگر هيچ گزارشى دربارهء مقصود عمر بن خطّاب وجود نداشته باشد ، هر انسانمحقّق و غير متعصّبى ، با كنار هم قرار دادن اتفاقات اين حادثه واتفاقات سقيفه و نيز حادثهء بهحكومترسيدنخود وى ، حقيقترا درمىيابد .