تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
عدم ملكه بهره‌اى از ثبوت و تحقق داشته و بتواند طرف يك نسبت خارجى قرار گيرد . به ديگر سخن : چون عدم در تقابل عدم و ملكه ، عدم يك صفت از موضوع قابل‌است ، نبود آن صفت از آن موضوع انتزاع مىشود و آن موضوع - كه يك امر ثبوتى است - به اعتبار فاقد بودن آن وصف ، مصداق عدم آن وصف قرار مىگيرد و همين مقدار از وجود و ثبوت انتزاعى براى تحقق خارجى نسبت كفايت مىكند ؛ مثلًاجهل عبارت است از نبود علم در يك موضوع قابل براى عالم شدن ، مانند انسان . از اين رو ، اگر انسانى فاقد علم باشد ، مفهوم جاهل ازوى انتزاع مىشود و او مصداق جاهل قرار مىگيرد . پس مىتوان گفت : جهل در خارج تحقق دارد و همين نحوه از تحقق و ثبوت براى طرف نسبت و اضافه واقع شدن كفايت مىكند .