به لحاظ جسم بودنش ، ابعاد سهگانه در آن قابل تصوير است ؛ و از آن جهت كه نبات ، حيوان و انسان است داراى جان نباتى ، حيوانى و انسانى مىباشد و آثار و خواص اين اجناس و فصول همراه با او ظهور مىيابند . اما انسانى كه در ذهن موجود است و معلوم ما مىباشد گرچه از جهت ذات و ماهيت ، انسان است ، ولى هيچيك از آن آثار خارجى را ندارد .
نظريهء مشهور حكيمان مسلمان در مسئلهء وجود ذهنى
به عقيدهء غالب حكماى اسلامى هر ماهيتى دوگونه وجود مىتواند داشته باشد :
يكى وجود خارجى و ديگرى وجود ذهنى .
وجود خارجى : مقصود از وجود خارجى ، نحوهء وجودى است كه تمام آثار مورد انتظار از ماهيت در آن وجود بر ماهيت مترتب مىگردد . يعنى اگر يك ماهيت در خارج تحقق يابد و لباس وجود خارجى را بر تن كند آثارى را كه مربوط به ذات و ذاتيات آن مىشود - كه كمالات اوّليه ناميده مىشود - و نيز امورى را كه خارج از ذات آن ماهيت است و پس از تماميت ذات بر آن مترتب مىگردد - كه كمالات ثانيه خوانده مىشود - واجد خواهد بود .
وجود ذهنى : مقصود از وجود ذهنى نحوهء وجودى است كه آثار مورد انتظار از ماهيت در آن وجود بر آن ماهيت مترتب نمىشود .
آثار مطلوب از ماهيت
براى روشنتر شدن فرق ميان وجود خارجى و وجود ذهنى و اينكه مقصود از « آثار مطلوب از ماهيت » يا « آثار مورد انتظار از ماهيت » چيست ؟ مطلب را در قالب مثالى كه در متن آمده ، توضيح مىدهيم :
ماهيت انسان را در نظر مىگيريم . اگر اين ماهيت را باز كنيم ، مىبينيم كه از چند امر تشكيل شده است : 1 . جوهر 2 . جسم 3 . نبات 4 . حيوان 5 . ناطق . اين امور پنجگانه ، همه در ذات انسان مأخوذ هستند و در واقع ، انسان ماهيتى است متشكل از