فوق را نداشته باشد ، آن وجود ، وجود ذهنى ناميده مىشود .
حكماى اسلامى معتقدند كه ماهيت انسان هردو نحوه وجود را مىتواند داشته باشد . يعنى همانطور كه اين ماهيت در خارج تحقق پيدا مىكند و موجود به وجود خارجى مىگردد ، در ذهن نيز تحقق مىيابد و موجود به وجود ذهنى مىشود .
انسانى كه در ذهن موجود مىشود و يك علم و آگاهى را در ما پديد مىآورد ، با وجود آنكه ماهيتش همان ماهيت انسان است و تعريف انسان بهطور كامل بر آن صدق مىكند - يعنى مىتوان دربارهاش گفت : جوهرى است جسمانى ، داراى نفس نباتى ، حيوانى و نفس ناطقه - اما در عين حال ، هيچيك از آثار ياد شده را ندارد ، نه وجودش قائم به خود است ، و نه واقعا طويل و عريض و عميق است ، نه رشد و نموّى دارد و نه ديگر كمالات اوّليه و ثانويهء انسان را . و لذا مؤلف بزرگوار فرمود :
« و الانسان الموجود فى الذهن المعلوم لنا انسان ذاتا ، واجد لحدّه ، غير انّه لا يترتّب عليه شىء من تلك الاثار الخارجية » .
تحليل نظريهء حكما
نظريهء حكما در مسئلهء وجود ذهنى ، چنانكه از توضيحات فوق دانسته مىشود ، دو مطلب را دربر دارد :
مطلب اول : اينكه علاوه بر وجود خارجى ، وجود ديگرى نيز داريم به نام وجود ذهنى كه جدا و منفك از وجود خارجى مىباشد . به عبارتى : همانگونه كه چيزهايى در ظرف خارج موجودند ، امورى نيز در وعاء ذهن تحقق دارند كه همان تصورات و ادراكات و بهطور كلى ، علوم ما را تشكيل مىدهند . ويژگى اين موجودات ذهنى آن است كه واقعنما مىباشند ، يعنى وجودشان براى نفس ، عين ظهور واقعيات خارجى بوده و پيدايش آنها در ذهن ما ، كشف اشياء بيرونى است .
اين قسمت از مدعاى حكما بسيار روشن است ، گرچه برخى از متكلمان - چنانكه خواهد آمد - آن را انكار كردهاند ، ولى انسان با اندك تأملى ، اين مطلب را