مشّا ، فصلى براى آن باز نشده است ، بلكه به گفتهء آگاهان فن ، « 1 » حتى لفظ « وجود ذهنى » در نوشتههاى وى و حكيمان پيش از او ، چون فارابى ، به چشم نمىخورد . و نيز به گفتهء ايشان « 2 » نخستين كسانى كه بحث وجود ذهنى را مطرح كرده و باب مستقلى را به آن اختصاص دادهاند يكى امام فخر رازى ( متوفا در سال 606 ه . ق . ) در المباحث المشرقية « 3 » است و ديگرى ، محقق بزرگوار خواجه نصير طوسى ( متوفا در سال 672 ه . ق . ) در كتاب تجريد الاعتقاد . « 4 »
انگيزهء طرح اين بحث توسط خواجه نصير طوسى و حكيمان پس از وى اين بود كه متكلمان تعريفى را كه فلاسفه براى علم ذكر كرده بودند - كه علم عبارت است از حصول صورت شىء نزد عقل - انكار كرده و خود نظريهء جديدى پرداختند و معتقد شدند كه علم از مقولهء اضافه است ، كه شرحش خواهد آمد . اين دسته از متكلمان با قول به اينكه علم از مقولهء اضافه است در حقيقت ، وجود ذهنى را از اساس انكار كردند و اين ، سبب شد كه حكماى مسلمان ، مسئلهء وجود ذهنى را مطرح كنند و درصدد اقامهء دليل براى اثبات آن برآيند . « 5 »
فهرستى از مطالب اين بخش
حضرت علّامه - كه رحمت خدا بر او باد - در اين بخش ، ابتدا نظريهء مشهور حكما را در مسئلهء وجود ذهنى توضيح مىدهند ، سپس دو نظريهء ديگر : يكى نظريهء اشباح و ديگرى نظريهء اضافه را در اينباره نقل كرده و به نقد آنها مىپردازند ، آنگاه ادلهء سه گانهاى را كه حكما براى اثبات نظريهء خويش اقامه كردهاند بيان مىكنند و به دنبال آن ، اشكالهاى هفتگانهاى را كه مسئلهء وجود ذهنى با آن مواجه است ، بيان كرده و در يك بررسى مفصل ، جوابهاى گوناگونى را كه براى حل برخى از آن شبهات از
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 272 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . ج 1 ، ص 41 : « الفصل السادس فى اثبات الوجود الذهنى » .
( 4 ) . المقصد الاول ، المسألة الرابعة : فى انقسام الوجود الى الذهنى و الخارجى .
( 5 ) . براى تحقيق بيشتر دربارهء تاريخچهء اين مبحث رجوع كنيد به : شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 270 - 285 .