تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب ميزان الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1203

مساهمون:

ص١٢٠٣
ديدم حاشيهء رداء ، از شدّت كشيدن ، روى گردن حضرت ردّ انداخته است . آن باديه‌نشين سپس گفت : اى محمّد ! دستور بده از مال خدا كه نزد توست به من بدهند . پيامبر صلى الله عليه و آله به طرف او برگشت و خنده‌اى كرد و سپس دستور داد به او چيزى عطا كنند .

7 با حيا

6057 كنز العمّال - به نقل از ابوسعيد خدرى - : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با حياتر از دختران پرده‌نشين بود . 6058 مكارم الأخلاق - به نقل از ابوسعيد خدرى - : رسول خدا صلى الله عليه و آله چندان باشرم و حيا بود كه هيچ چيز از او خواسته نمىشد مگر اينكه آن را عطا مىكرد .

8 فروتن

6059 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پنج كار است كه تا زنده هستم رهايشان نمىكنم : غذا خوردن روى زمين با بندگان ، سوار شدن بر الاغ برهنه ، دوشيدن بز با دست خودم ، پوشيدن لباس پشمينه و سلام كردن به كودكان ، تا اين كارها بعد از من سنّت شود . 6060 سنن ابن ماجة - به نقل از ابن مسعود - : مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در حالى كه بدنش مىلرزيد ، با آن حضرت به صحبت پرداخت . پيامبر فرمود : آرام باش ، من كه پادشاه نيستم . من فرزند زنى هستم كه گوشت خشكيدهء نمك سود مىخورد . 6061 الطبقات الكبرى - به نقل از حمزة بن عبداللَّه بن عتبه - : در پيامبر صلى الله عليه و آله خصلت‌هايى وجود داشت كه در جباران نبود : هر انسانى از سفيد و سياه ايشان را دعوت مىكرد ، دعوتش را مىپذيرفت . 6062 امام باقر عليه السلام : جبرئيل عليه السلام كليدهاى گنجينه‌هاى زمين را سه بار نزد پيامبر آورد و او را در انتخاب آنها آزاد گذاشت ، بدون آنكه خداى تبارك و تعالى از آنچه در روز قيامت برايش آماده كرده است ، چيزى بكاهد . اما هر بار پيامبر فروتنى در برابر خداوند عز و جل را برگزيد . 6063 امام باقر عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله مانند عبد غذا مىخورد و مانند عبد مىنشست و روى زمين چيز مىخورد و روى زمين مىخوابيد .

9 توكّل كننده

6064 امام صادق عليه السلام : در جنگ ذات الرقاع ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار درّه‌اى زير درختى توقف كرد . در همين هنگام سيلى آمد و ميان آن حضرت ويارانش فاصله انداخت . مردى از مشركان متوجه شد كه ياران پيامبر از او دور افتاده و منتظر بند آمدن سيل هستند ، به همرزمان خود گفت : من محمّد را مىكشم . و آمد و به روى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شمشير كشيد و گفت : اى محمّد ! كيست كه تو را از دست من نجات دهد ؟ پيامبر فرمود : آنكه پروردگار من و توست . در اين هنگام جبرئيل آن مرد را از اسبش پرت كرد و او به پشت روى زمين افتاد . رسول خدا صلى الله عليه و آله برخاست و شمشير را برداشته روى سينهء او نشست و فرمود : اى غورث ! كيست كه تو را از دست من نجات دهد ؟ عرض كرد : بخشندگى و آقايى تو اى محمّد ! پيامبر او را رها كرد . مرد از جا برخاست ، در حالى كه مىگفت : به خدا قسم كه تو از من بهتر و بزرگوارترى .
منتخب ميزان الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1203 | محمد الريشهري / حميدرضا شيخى