تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب ميزان الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1201

مساهمون:

ص١٢٠١
6047 الطبقات الكبرى - به نقل از عبداللَّه بن حارث - : هيچ كس را نديدم كه بيشتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله لبخند بر لب داشته باشد .

2 امين

6048 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هان ! به خدا قسم كه من در آسمان امين هستم و در زمين نيز امينم . 6049 السيرة النبويّة ، ابن هشام - به نقل از ابن اسحاق - : پيش از آنكه به رسول خدا صلى الله عليه و آله وحى نازل شود ، قريش به آن حضرت امين مىگفتند . 6050 السيرة النبويّه ، ابن هشام : خديجه دختر خويلد ، بانويى تاجر و بزرگ‌زاده و ثروتمند بود . مردم را براى تجارت با اموال خود استخدام مىكرد و در قبال كارشان مقدار معينى از سود حاصل از تجارت را به ايشان مىداد . قريش مردمى تاجر پيشه بودند . وقتى خبر راستگويى و امانتدارى و خلق و خوهاى پسنديدهء پيامبر به گوش خديجه رسيد ، كسى را نزد آن حضرت فرستاد و پيشنهاد كرد با اموالى از او براى تجارت به شام رود .

3 دادگر

6051 امام صادق عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله نگاه‌هاى خود را ميان اصحابش تقسيم مىكرد و به اين و آن يكسان مىنگريست .

4 شجاع

6052 امام على عليه السلام : وقتى جنگ شدّت مىگرفت و دو سپاه به جان هم مىافتادند ، ما خود را در پناه رسول خدا قرار مىداديم و هيچ كس به دشمن نزديكتر از آن حضرت نبود . 6053 كنز العمّال - به نقل از بَراء بن عازب - : هرگاه جنگ بالا مىگرفت ، ما خود را در پناه رسول خدا قرار مىداديم و شجاع كسى بود كه جرأت مىكرد با او همرديف شود . 6054 صحيح مسلم - به نقل از انس - : رسول خدا صلى الله عليه و آله زيباترين و بخشنده‌ترين و شجاعترين مردم بود . شبى مردم مدينه صدايى شنيدند و دچار وحشت شدند . عده‌اى از مردم به طرف صدا حركت كردند . پيامبر كه جلوتر از آنها به طرف صدا رفته بود وقتى سوار بر اسب برهنهء ابو طلحه و شمشير به دوش برمىگشت ، آن عده را ديد و فرمود : نترسيد ، نترسيد .

5 مهربان

6055 مكارم الأخلاق - به نقل از انس - : اخلاق رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين بود كه هرگاه يكى از اصحاب خود را سه روز نمىديد ، جوياى حالش مىشد . اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مىكرد و اگر در شهر بود به ديدنش مىرفت و اگر بيمار بود ، از او عيادت مىكرد .

6 بردبار

6056 الترغيب والترهيب - به نقل از انس - : من با رسول خدا صلى الله عليه و آله راه مىرفتم و حضرت بُردى نجرانى با حاشيه‌اى زبر و درشت بر تن داشت . عربى باديه‌نشين از راه رسيد و رداى ايشان را محكم كشيد . من به گردن پيامبر صلى الله عليه و آله نگاه كردم