26 . امام جواد عليه السلام
153 - تصريح به امامت آن بزرگوار
470 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله - در پاسخ به سؤال عبد اللَّه بن مسعود از امامان از نسل حسين عليه السلام - فرمود : . . .
و از صلب على ( امام رضا ) فرزندش محمّدِ ستوده شده به دنيا مىآيد ، كه پاكترينِ مردم از نظر خلقت و خوش خلقترين آنهاست .
471 بحار الأنوار - به نقل از عبداللَّه بن جعفر - : من و صفوان بن يحيى به خدمت امام رضا عليه السلام رسيديم .
ابو جعفر عليه السلام كه سه سال از عمرش مىگذشت ايستاده بود . عرض كرديم : خدا ما را فداى شما كناد ! اگر نعوذ باللَّه اتفاقى بيفتد ، چه كسى بعد از شما [ امام ] خواهد بود ؟ امام عليه السلام به حضرت جواد اشاره كرده ، فرمود : اين فرزندم . عرض كرديم : او با اين سن و سال ؟ ! فرمود : آرى ، او ، با همين سن و سال . خداوند تبارك و تعالى با عيساى دو ساله حجّت را تمام كرد .
154 - فضايل امام جواد عليه السلام
472 الكافى - به نقل از يحيى صنعانى - : در مكّه به حضور امام رضا عليه السلام رسيدم ، ديدم حضرت ، موزى پوست مىكَند و در دهان ابو جعفر ( امام جواد ) عليه السلام مىگذارد . عرض كردم : فدايت شوم ! فرزند گرامى شما همين است ؟ فرمود : آرى يحيى ! اين فرزندى است كه هيچ فرزندى در اسلام بابركتتر از او براى شيعيان ما زاده نشده است .
473 عبد اللَّه بن سعيد : محمّد بن على بن عمر تنوخى به من گفت : محمّد بن على را ديدم كه با گاو نرى صحبت مىكرد و گاو سر خود را تكان داد . گفتم :
نه ( اين قبولنيست ) بلكه دستوربده گاو با تو صحبتكند . حضرت فرمود : زبان مرغان به ما آموخته شده و از هر چيزى به ما داده شده است .
آن گاه ( خطاب به گاو ) فرمود : بگو : لا إله الا اللَّه وحده لا شريك له . و دستى به سر گاو كشيد . در اين هنگام گاو گفت : لا إله الا اللَّه وحده لا شريك له .
474 دلائل الإمامة - به نقل از على بن حسّان واسطى - :
وسيلهاى كه ساختِ اصفهان و قسمتهايى از آن از نقره بود ، با خود برداشتم و گفتم اين را به مولايم ابو جعفر تحفه مىدهم . پس از آن كه حضرت پاسخ همهء مردم را داد و آنان پراكنده شدند ، ايشان برخاست و رفت . من در پى ايشان به راه افتادم ، به جناب موفِّق برخوردم . به او گفتم : از ابو جعفر براى من اجازهء شرفيابى بگير . پس ، خدمت حضرت رسيدم و سلام كردم . در حالى كه در چهرهاش نارضايتى بود ، جواب سلامم را داد و ننشست . به حضرت نزديك شدم و آنچه را در آستينم بود جلو ايشان خالى كردم . با خشم به من نگريست و آن گاه به راست و چپ نگاهى كرد و فرمود : خداوند مرا براى اين كارها نيافريده است .
مرا چه به بازى ؟ ! من از حضرت طلب بخشش كردم . ايشان مرا بخشيدند و من آن وسيله را برداشتم و بيرون رفتم .
475 كشف الغمّة - به نقل از قاسم بن عبد الرحمان كه زيدى مذهب بود - : من رهسپار بغداد شدم .