چون به آن جا رسيدم مردم را ديدم كه مىدوند و نگاه مىكنند و مىايستند . پرسيدم : چه خبر است ؟ گفتند : ابن الرضاست . گفتم : بايد او را ببينم . او سوار بر قاطرى نر يا ماده ظاهر شد .
گفتم : خدا لعنت كند معتقدان به امامت را كه مىگويند خداوند اطاعت اين مرد را واجب ساخته است . او به طرف من برگشت و گفت :
اى قاسم بن عبدالرحمان ! « آيا از بشرى همانند خودمان پيروى كنيم ؛ در اين صورت گمراه و ديوانه خواهيم بود » . با خودم گفتم : به خدا ، جادوگر است ! باز به طرف من برگشت و گفت :
« آيا از ميان همهء ما كلام خدا به او القا شدهاست ؟ نه ، او دروغگويى سبكسر است » .
من برگشتم و معتقد به امامت شدم و شهادت دادم كه او حجّت خدا بر خلق اوست ، و به وى اعتقاد پيدا كردم .
27 . امام هادى عليه السلام
155 - تصريح به امامت آن بزرگوار
476 امام جواد عليه السلام : امامِ پس از من فرزندم على است ؛ فرمان او فرمان من است ، سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من ؛ و پس از او امامت به فرزندش حسن مىرسد .
156 - فضايل امام هادى عليه السلام
477 بحار الأنوار : از حسن بن محمّد جمهور در كتاب الواحدة آمده است : برادرم حسين بن محمّد به من گفت : دوستى داشتم كه آموزگار فرزند « بغا » يا « وصيف » - ترديد از من است - بود . او به من گفت : امير در بازگشت از سراى خليفه به من گفت : امروز اميرمؤمنان ، آن كسى را كه فرزند رضا مىخوانند دستگير كرد و او را به دست على بن كركر سپرد و شنيدم كه مىگويد : من نزد خداوند از ناقهء صالح گرامىتر و ارجمندترم « سه روز در سراى خود از زندگى برخوردار شويد . اين وعدهاى است عارى از دروغ » . من از آيه و حرفهايش چيزى نفهميدم ؛ منظورش چيست ؟ [ برادرم ] گفت : گفتم : خدا به تو عزّت دهد ! تهديد كرده است . صبر كن ببين تا سه روز ديگر چه مىشود .
فرداى آن روز خليفه امام را آزاد كرد و از او پوزش خواست . روز سوم ياغز و يغلون و