مثل قول تو مررت برجل ضارب عمرو امس گذشتم به مردى كه زننده عمرو بود در ديروز ، و اين نميشود مگر اينكه معرفه باشد ، و تقدير نميشود در آن مگر اينكه منفصل باشد چنانچه تقدير مىشود در اين مثال هر گاه فعلى واقع نباشد ، و امّا مرفوع بودن ( امرأته ) يكى از دو وجه محتمل است :
1 - عطف بر فاعل سيصلى كه تقديرش ، سيصلى نارا هو و امرأته است مگر اينكه نيكوتر آنست كه تاكيد نباشد براى فصلى كه جارى بين آنها است و بنا بر اين
حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
صفت آنست ، و جايز است در قول خدا
( فِي جِيدِها )
اينكه در محل حال باشد و در آن ياد شود منها و متعلّق بمحذوف باشد و در آن وجه ديگرى هم جايز است و آن اينست كه امرأته مرفوع باشد بمبتدا بودن و حماله صفت آن باشد ، و
( فِي جِيدِها )
خبر مبتداء باشد و امّا نصب در
حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
، پس بنا بر مذمّت و توبيخ آنست مثل آنكه او به اين شغل پست مشهور شده بود ، پس صفت بر او براى مذمّت جارى شده نه براى تخصيص و تخليص از موصوفى غير از آن و قول خدا ، حبل معنايش ريسمان محكم است گفته مىشود ، رجل حبل الوجه و حبل الرأس مردى كه صورت و سرش سخت و محكم است .
لغت :
التب و التبات : يعنى خسران و زيانى كه به هلاكت ميكشاند .
المسد : ريسمانى است از ليف خرما و جمع آن امساد است گويد :
و مسد أمر من ايانق * لسن بانياب و لا حقايق
( عماره بن طارق گويد ) و ريسمانى از ليف خرما كه بسته شده از شترانى كه نه خيلى مسند هستند و نه به چهار سال رسيدهاند .