از آنست احنف المائل قدم به جهت قدم ديگرى . و بعضى گفتهاند اصل آن استقامت است و بيگمان گفته شده به مائل قدم ، احنف بر وجه تفاول .
اعراب :
رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ
بدل از بيّنه قبل از آنست ، فراء گويد آن استيناف است تقديرش هو رسول
دِينُ الْقَيِّمَةِ
، او پيامبر دين محكم است ، و تقديرش دين ملّت محكم است براى اينكه هر گاه اين را تقدير نكند اضافه چيز بصفتش خواهد بود ، و اين مطلب هم جايز نيست براى اينكه بمنزلهء اضافه چيز است به خودش
جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ
، يعنى دخول جنّات - عدن خالدين فيها ، حال از مضمر است يعنى يجزونها در حالى كه در آن براى هميشه خواهند بود .
تفسير :
( لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ )
يعنى يهود و نصارى .
( وَ الْمُشْرِكِينَ )
يعنى و بعضى از مشركين كه بتپرستان از عرب و غير عرب باشد و آنها كسانى هستند كه بر ايشان كتابى نيست .
( مُنْفَكِّينَ )
يعنى : منفصل و جداى از هم نيستند .
ابن عبّاس در روايت عطا و كلبى گويد : آنها منتهى از كفرشان به خدا و پرستيدن غير خدا نبودند .
( حَتَّى تَأْتِيَهُمُ )
لفظ لفظ استقبال و معنايش ماضى و گذشته است مثل قول خدا ما قتلوا الشياطين ، يعنى تلاوت نكردند شيطانها ، و قول خدا :
( الْبَيِّنَةُ )
ابن عباس و مقاتل گويند مقصودش محمد صلّى اللَّه عليه