و بعضى گفتهاند كه مقصود از اتقى ، تقى پرهيزكار و از اشقى و شقى بدبخت است چنانچه طرفه گويد :
تمنّى رجال ان اموت و ان امت * فتلك سبيل لست فيها باوحد
آرزو ميكنند مردانى كه من بميرم و اگر من مردم پس اين راهيست كه همه خواهند رفت و من در اين راه تنها نيستم شاهد اين بيت كلمه اوحد است كه به معناى واحد آمده است .
سپس خداوند سبحان توصيف نمود ، التقى را و فرمود :
( وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى )
يعنى اتقى مالش را در راه خدا انفاق و صرف نكرده براى دستى كه سودى به او رسانيده كه تلافى كند بر آن و نه براى دستى كه بگيرد آن را در پيش يكى از مردم .
( إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى )
مگر براى طلب كردن و خواستن رضاى خدا يعنى و ليكن اتقى و پرهيزكار آنچه كرده طلب مىكند رضايت و خشنودى و ثواب خدا را و ذكر وجه نموده براى شرافت آن و مقصود نمى خواهد مگر براى خدا و خواستن ثواب خدا .
( وَ لَسَوْفَ يَرْضى )
يعنى و هر آينه به زودى خدا به او عطا فرمايد از جزاء و پاداش آن قدرى كه به آن خوشنود شود ، پس قطعا عطا فرمايد او را هر چه آرزو كند و هر چه را كه بقلبش خطور نكرده باشد پس بيگمان به آن راضى شود .
هامش
( صادق عليه السلام پيدا شده و ابو حنيفه رئيس حنفى مذهب هم متمايل به اين مذهب بوده است و اين فرقه قائل به حد وسط نيستند و ميگويند مردم يا مؤمن هستند و يا كافر ، فساق را ملحق بكفّار ميدانند . ( مترجم )