منخل در صفت شمشيرش گويد :
ابيض كالرجع رسوب اذا * ما ثاخ فى محتفل يختلى
شمشيرى كه مانند رجع در ضربتش برّان هر گاه فرو رود در عضوى قطع مىكند زجاج گويد : رجع بارانست زيرا مىآيد و قطع مىشود و باز مىآيد و بند مىشود .
الصدع : شكاف است و صدع الارض شكاف خوردن آنست به سبب روئيدن گياهان و اقسام آن زراعتها و درختانست .
اعراب :
مَا الطَّارِقُ
، ما استفهاميه و جمله مبتداء و خبر آن متعلّق به ادريك در محلّ مفعول دوّم و سوّم است ، و قول خدا ،
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ
عامل در آن فعل مضمر است كه دلالت مىكند بر آن قول خداى تعالى ، على رجعه لقادر ، و تقديرش اينست يرجعه يوم ابلاء السرائر ، بر ميگرداند او را در روز ظاهر شدن سريرها و جايز نيست كه مصدر در آن عمل كند زيرا كه از صله آن مىباشد ، و فرق گذارده ميان آنكه عاملش مصدر باشد و يا فعل مضمر بقول او
. . . لَقادِرٌ
، و جايز است كه عامل در آن قول خدا القادر باشد ، و رويدا صفت مصدر محذوف است ، و تقديرش امهالا رويدا مىباشد .
تفسير :
خداوند سبحان قسم ياد كرد ، و فرمود
( وَ السَّماءِ )
يعنى سوگند به آسمان ، و بعضى گفتهاند به پروردگار آسمان ، و ما در سورهء قبل بيان كرديم قول در معنى سمارا
( وَ الطَّارِقِ )
و او كسى است شبانه مىآيد .
( وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ )
و اين جهتش اينست كه اين نام اطلاق