فارسلهنّ يدرين التّراب كما * يدرى سبائخ قطن ندف او تار
فرستادند آن سگهاى شكارى را كه خاك را مىپاشيدند و هوا ميكردند چنانچه كمان حلّاج و نداف پنبه را ميپاشد و به هوا متفرّق و پراكنده مىكند شاهد اين بيت كلمه سبائخ است كه ذرّات پنبه باشد .
ثعلب ( كه از دانشمندان و دانايان علم نحو است ) گويد : السّبخ به معناى تردّد و اضطراب و سبخ به معناى سكون و از آنست فرمايش نبى اكرم ( ص )
( الحمى من قيح جهنّم فسبّخوها بالماء ) .
تب از مركز حرارت جهنّم و دوزخ است آن را ساكن كنيد بوسيلهء آب ، يعنى ( پا شوره با آب سرد ) تب را پائين ميآورد و تبتل انقطاع به حق تعالى عزّ و جلّ و بريدن از ما سواى اوست و اخلاص عبادت براى اوست .
امرء القيس گويد :
يضيء الظّلام بالعشىّ كانّه * منارة ممسى راهب متبتّل
روشن ميكرد جمال او تاريكى شب را كه گويا چراغ راهب است كه بتضرّع بسوى خدا مشغول است و ريشه آن از جدا شدن چيز يعنى بريدن از صاحب آن كه ديگر راه و تسلّطى ندارد بر آن و از همين معنى است حضرت زهراء بتول عليها سلام براى انقطاع آن حضرت بعبادت خداى عزّ و جلّ .
اعراب :
( اللّيل ) منصوب شده بنا بر ظرف
( إِلَّا قَلِيلًا )
منصوبست بر استثناء تقدير آن چنين است ( الّا شيئا قليلا منه لا تقوم فيه ) مگر مقدارى كم از آن را ، كه استراحت كن و برنخيز .
آن گاه بيان كرد مقدار آن را و فرمود : نصف آن را زجاج نحوى گويد نصف