تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
من ، آيا براى من احترامى و حقّى نديدى . پس پيغمبر فرمود : ساكت شو آيا اين كنيز من نيست كه خدا بر من حلال كرده . پس آن بر من حرام باشد براى خشنودى تو . پس اين خبر را به هيچ يك از آنها نگو و اين در نزد تو امانتست . پس چون پيغمبر ( ص ) بيرون رفت . حفصه زد بديوارى كه ميان حجره او و عايشه بود . و گفت آيا به تو مژده و بشارت ندهم كه پيغمبر ( ص ) ماريه را بر خود حرام كرد و خدا ما را از او راحت كرد و آنچه ديده بود بعايشه گفت و آن دو تا هر دو با هم بر ساير زنان پيغمبر تظاهر و دشمنى داشتند . پس نازل شد بر آن حضرت
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ
. پس ( براى فاش كردن اين سرّ ) حفصه را طلاق گفته و بيست و نه روز از ساير زنها كناره گيرى كرد و در مشربه مادر ابراهيم ماريه قبطيّه ( كه در مسجد قباء تا امروز باقيست ) توقّف فرمود تا آيه تخيير نازل شد ( از قتاده و شعبى و مسروق ) و بعضى گفته‌اند : كه پيغمبر ( ص ) در روزى كه نوبت عايشه بود با كنيزش ماريه مادر ابراهيم خلوت نمود . پس حفصه مطّلع شد و پيغمبر ( ص ) به او فرمود : اين را بعايشه نگو و ماريه را بر خود حرام كرد و حفصه بعايشه گفت و تأكيد كرد كه كتمان نموده و فاش نكند . پس خداوند پيغمبرش را بر اين موضوع خبر داد و آن قول اوست
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً
مقصود حفصه است . ( از زجاج ) . گويد : و چون ماريه را حرام كرد بحفصه فرمود : بعد از او ابو بكر سپس عمر مالك خلافت مىشود . پس شناخت بعضى از آنها را ( يعنى حفصه ) كه راز نهفته را فاش كرده بود و اعراض از بعضى ديگر كه ابو بكر و عمر مالك
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 130 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى