بر غير آن ، و مقصود اينست روزى براى مردم و روزى براى ناقه .
مجاهد گويد : كه ايشان هر گاه ناقه غايب ميشد بر چشمهء آب حاضر مى شدند و از آب چشمه مينوشيدند و هر گاه ناقه ميآمد آب را ول كرده و از شير ناقه استفاده ميكردند .
( فَنادَوْا صاحِبَهُمْ )
يعنى نقشه كشتن ناقه را كشيده و يكى از اشرار و بدبختها خود را بنام قدار بن سالف پىكننده ناقه را طلبيده
( فَتَعاطى فَعَقَرَ )
يعنى بر ناقه دست پيدا كرد و آن را پى نمود :
و بعضى گفتهاند : كه قدار ملعون در زير آن صخره و كوه كمين كرد پس تيرى بر آن حيوان زد كه بر ساق پاى آن خورد و به زمين افتاد سپس با شمشير سخت بر آن حيوان زد و پى و عصب پاى آن را قطع كرد ، و به آن ناقه احمر و احمير ثمود گفته ميشد .
زجاج گويد : عرب اشتباه ميكرد و آن را احمر عاد ميگفت ، پس ضرب المثل شد در ميشومى و نامباركى .
زهير گويد :
و تنيح لكم غلمان اسام كلّهم * كاحمر عاد ثمّ ترضع فتفطم
و آن زن براى شما پسرانى ميآورد كه تمامشان ميشومند مثل احمر عاد آن گاه شير ميدهد پس از شير ميگيرد .
( فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ )
يعنى نگاه كن چگونه ايشان را هلاك كرديم و چطور بود عذاب من بر ايشان و تهديد من آنها را .
( إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً )
ما البتّه فرستاديم بر ايشان يك صيحه عطا ميگويد مقصود صيحهء جبرئيل است ، و برخى گفتهاند : صيحه عذابست